تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فاطمة الزهراء ( ع ) بهجة قلب المصطفى ( ص ) ( فاطمه زهرا ( ع ) شادمانى دل پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 697

مساهمون:

ص٦٩٧
شد . آيا چنين امّتى مىخواهد بر من نماز بخواند ، با اينكه خدا و رسولش از آنان بيزار است و من نيز از آنان تبرّى مىجويم . » على عليه السّلام به وصيّت آن حضرت عمل كرد و هيچ كس را خبر نكرد و در آن شب كه فاطمه را دفن كرد ، چهل قبر در بقيع درست كرد . و پس از آنكه مسلمانان از فوت و دفن آن حضرت خبردار شدند ، آمده گفتند : انّا للّه و انّا اليه راجعون ، دختر پيامبرمان حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از دنيا مىرود و با اينكه از آن حضرت فرزندى غير از او در بين ما نمانده ، ما بر او نماز نخوانيم ، اين خود كار بزرگ و حادثه عظيمى است . حضرت به آنان فرمود : شما را همان جنايتى كه بر خدا و رسول و خاندانش وارد كرديد ، كفايت مىكند ، و من نمىتوانستم بر خلاف وصيّت او عمل كنم ، او خود وصيّت كرده بود كه هيچ يك از شما بر او نماز نخوانيد . . . . أبو بكر گفت : افراد مطمئن و مورد ثقه بروند و اين قبرها را نبش كنند و قبرش را بيابند تا بر او نماز بخوانيم و او را زيارت كنيم ! اين خبر به امير المؤمنين رسيد ، با حالت خشم و غضب ، به طورى كه چهره‌اش برافروخته و اشك از ديدگانش جارى بود ، رگهاى گردنش برآمده و پيراهن زردى كه جز در روزهاى سخت و دشوار آن را نمىپوشيد بر دست گرفته ، دست بر قبضهء شمشيرش ذو الفقار برده وارد قبرستان بقيع شد . مردى كه فرياد مىزد و مردم را مىترساند ، جلو آمده به آنان گفت : اينك على است كه پيش مىآيد بدين گونه كه او را مىبينيد ، به خدا سوگند ياد مىكند كه اگر يك سنگ از اين قبرها برداشته شود ، شمشير بر پشت اين گروه خواهد گذاشت . مردم دسته دسته پا به فرار گذاشتند . « 1 » ( 1 ) 26 - هنگامى كه على عليه السّلام بر سر پا نگه داشته شده بود ، لب به سخن گشود و چنين فرمود : اى نيرنگ بازان تبهكار . . . خود را آمادهء پاسخ گويى كارهاى خود و محاسبه و كيفرى بنماييد كه بر اثر ستمى كه بر ما خاندان روا داشتيد ، در انتظارتان مىباشد ! آيا فاطمه كتك بخورد ، و حقّ ما به زور از ما گرفته شود ، و هيچ كس به يارى ما نشتابد و پناهى ندهد و همكار و يار و ياورى نباشد ؟ ! اى كاش ، پسر ابى طالب
هامش
( 1 ) بحار الانوار ، ط كمپانى ، ج 8 صص 241 - 240 .