پاك بود و هيچ آلودگى نداشت ، و گرامىتر از آن بود كه جز خداوند كسى ديگر متولّى و متصدّى اين كارهاى او باشد ، و در مراسم او جز حضرت امير المؤمنين و امام حسن و امام حسين و زينب و امّ كلثوم و فضّه كنيزش و اسماء بنت عميس كسى ديگر حضور نداشت ، و امير المؤمنين و حسنين شبانه آن حضرت را از خانه بيرون آورده بر او نماز خوانده و به هيچ كس خبر ندادند و هيچ يك از مردم غير از آنان در مراسم آن حضرت شركت نداشت ، زيرا خود آن حضرت چنين وصيّت كرده فرموده بود :
« بر من نماز نخوانند آن مردمى كه پيمان خدا و عهد پدرم رسول خدا را در مورد امير المؤمنين على عليه السّلام شكستند ، به من ستم كرده حقّم را گرفته و ارثم را غصب و نامهاى را كه پدرم در مورد ملك فدك برايم نوشته بود ، پاره كرده گواهان و شهود مرا كه عبارت بودند : از خداوند ، جبرائيل ، ميكائيل ، امير المؤمنين و امّ ايمن ، نپذيرفته تكذيب كردند . من به در خانهء آنان دوره مىچرخيدم ، امير المؤمنين عليه السّلام مرا و حسنين را شب و روز بر در خانههاى آنان برد ، من آنان را به خدا و رسولش يادآورى كرده كه به ما ستم روا ندارند و حقّى را كه خداوند براى ما قرار داده از ما غصب نكنند ، شب قول همكارى مىدادند ولى روز از يارى ما خوددارى مىنمودند و بعد قنفذ و عمر بن خطّاب و خالد بن وليد را بر در خانهء ما فرستاده تا پسر عمويم على را به سقيفهء بنى ساعده ببرند كه در بيعت زيانبارشان شركت كند و آن حضرت براى اجراى وصايا و سفارشهاى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و رسيدگى به امور همسران آن حضرت و جمعآورى قرآن و پرداخت هشتاد هزار درهم را كه به عنوان قرض و وعده به مردم داده بود ، از خانه بيرون نشد . آنان هيمه و هيزم فراوانى بر در خانهء ما جمع كرده آتش آوردند كه ما را بسوزانند . من جلو در خانه ايستادم و آنان را به خدا و به پدرم سوگند دادم كه دست از ما بردارند و به كمك ما بشتابند . عمر تازيانه را از دست قنفذ غلام أبو بكر گرفته با آن بر بازويم زد ، تازيانه بازويم را بالا آورد به طورى كه مانند بازوبندى شد .
در خانه را با لگد كوبيد و من كه جنين در رحم داشتم ، بر اثر فشار در ، به زمين افتادم ، آتش شعلهور شد و بر چهرهام مىوزيد . او چنان سيلى به صورتم نواخت كه گوشواره از گوشم افتاد ، مرا درد وضع حمل فرا رسيد و محسن كودك بىگناهم سقط و كشته
فاطمة الزهراء ( ع ) بهجة قلب المصطفى ( ص ) ( فاطمه زهرا ( ع ) شادمانى دل پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 696
مساهمون: سيد حسن افتخارزاده
ص٦٩٦