تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فاطمة الزهراء ( ع ) بهجة قلب المصطفى ( ص ) ( فاطمه زهرا ( ع ) شادمانى دل پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 654

مساهمون:

ص٦٥٤
( 1 ) نكته ديگر آنكه ، چطور شد كه دشمنان آن حضرت از بنى اميّه و طرفدارانشان از اين بهانه استفاده نكرده اين فرصت را غنيمت ندانسته آن را عنوانى براى پندارهاى وهمى و نكوهشهاى دروغين خود قرار ندادند ؟ چگونه اينان دروغ بسته از حق منحرف شده‌اند با اينكه به خوبى مىدانيم كه هيچ يك از دشمنان پيشين چنين مطلبى را در مورد آن حضرت نگفته است و اين خود مىتواند دليلى بر ساختگى بودن اين حديث باشد . « 1 » از ابن شهاب ، از على بن حسين عليه السّلام روايت شده كه فرمود : هنگامى كه از شام و پس از شهادت حضرت امام حسين عليه السّلام از نزد يزيد بن معاويه برگشتند ، مسور بن مخرمه به آن حضرت رسيده گفت : آيا نيازى داريد تا برآورده سازم ؟ ( و حديث را ادامه مىدهد تا به آنجا مىرسد كه ) همانا على بن ابى طالب عليه السّلام دختر أبو جهل را با وجود فاطمه زهرا عليها السّلام خواستگارى كرد ، در آن هنگام كه من تازه بالغ شده بودم ، خود از رسول خدا كه بر بالاى منبر نشسته بود ، شنيدم كه مىفرمود : « همانا فاطمه از من است و من از آن مىترسم كه دينش به خطر افتد و در ديانت خود شكّ و ترديد به خود راه دهد » ، و سپس از داماد ديگرش كه از بنى عبد شمس بود ، ياد كرده او را در دامادىاش ستوده فرمود : « او با من به راستى سخن گفت و هر چه را كه وعده كرد ، به آن عمل نمود . . . به خدا سوگند دختر رسول خدا و دختر دشمن خدا هيچ‌گاه با هم جمع نخواهند شد . » « 2 » بسيار جاى تعجّب و مايهء تأسّف از شخصيّتى همچون بخارى است . وى جواب خدا و پيامبرش را چگونه خواهد داد كه به احاديث عترت رسول خدا جز در مواردى كه طعن و ملامتى بر امير المؤمنين و سيّد الوصيّين و همتاى قرآن كريم باشد استناد نمىكند . به خدا پناه مىبريم از آنچه در اين حديث است كه گويد : رسول خدا در اين خطبه‌اش از رفتار ابو العاص تعريف و ستايش نموده او را راستگو و خوش قول معرفى كرده و به پيشواى پرهيزكاران و رهبر اسلام تعريض دارد و ابو العاص را بر آن
هامش
( 1 ) تلخيص الشافى ، ج 2 صص 279 - 276 . ( 2 ) صحيح بخارى ، ج 4 ص 101 ، كتاب خمس ، باب مطالب مربوط به زره و عصا و شمشير حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم . . .
فاطمة الزهراء ( ع ) بهجة قلب المصطفى ( ص ) ( فاطمه زهرا ( ع ) شادمانى دل پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 654 | سيد حسن افتخارزاده / أحمد رحمانى همدانى