تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فاطمة الزهراء ( ع ) بهجة قلب المصطفى ( ص ) ( فاطمه زهرا ( ع ) شادمانى دل پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 499

مساهمون:

ص٤٩٩
تو جسارت كردم و نتوانستم از تو حمايت و پشتيبانى نمايم ، از خدا پوزش مىطلبم . اى واى بر من به هنگام تابش خورشيد و در هر واپسين . پشتيبان مرده ، و بازو از كار افتاده است . به پدرم شكايت مىبرم و به پروردگارم استغاثه مىكنم تا انتقام مرا از دشمنانم بگيرد . بار خدايا ! نيرو و توان تو برتر و بيشتر و [ شمشير ] پيگيرى و كيفر تو برّان‌تر و تيزتر است . امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : نه ، واى بر تو مباد ! واى و بدبختى بر دشمنت باد ! اى دختر پيامبر برگزيده و اى بازماندهء پيامبرى ، از اين سوز و خروش فرود آى و آرام بگير ! من نسبت به دين و وظيفهء خود كوتاهى نكرده‌ام و تا آنجا كه در توانم بود ، تلاش كرده و در اين باره به خطا نرفتم . اگر تو به خاطر معيشت و هزينهء زندگى ناراحت مىباشى ، روزى و مخارج و نفقه‌ات تأمين و سرپرستى تو مورد اطمينان است . آنچه كه [ خداوند ] براى تو مهيّا ساخته ، برتر از آن چيزى است كه از تو گرفته شده است . تو به خاطر خدا صبر كن و اجر خود را از خداى بخواه ! حضرت در پاسخ گفت : خداوند مرا كفايت است ، و از سخن بازايستاد .

سخنان حضرت زهرا عليها السّلام با زنان مهاجر و انصار

( 1 ) علّامه مجلسى از شيخ بزرگوار و ثقه ، صدوق رحمه اللّه روايت كرده است كه : احمد بن حسن قطّان ، از عبد الرحمن بن محمّد حسينى ، از ابو الطيب محمّد بن حسين بن حميد لخمى ، از ابو عبد اللّه محمّد بن زكريا ، از محمّد بن عبد الرحمن مهلّبى از عبد اللّه بن محمّد بن سليمان ، از پدرش ، از عبد اللّه بن حسن از مادرش فاطمه دختر حضرت امام حسين عليه السّلام روايت كرد كه در دوران شدّت و غلبهء بيمارى حضرت زهرا ، زنان مهاجرين و انصار به عيادت آن حضرت رفته جوياى احوال ايشان شدند و پرسيدند : در اين حال بيمارى چگونه سر مىكنيد ؟ حضرت بدين گونه پاسخ گفت : « 1 »
هامش
( 1 ) بحار الأنوار ، 8 ص 112 - 109 ، چاپ كمپانى . ما خطبه را از اصل مدرك آورديم و نه از « احتجاج » مرحوم طبرسى . چرا كه الفاظى كه مرحوم مجلسى توضيح داده است ، در موارد زيادى با نسخه‌اى از « احتجاج » كه به چاپ رسيده است ، اختلاف دارد و ضمن شرح خطبه به بعضى از آن موارد اشاره كرده‌ايم .
فاطمة الزهراء ( ع ) بهجة قلب المصطفى ( ص ) ( فاطمه زهرا ( ع ) شادمانى دل پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 499 | سيد حسن افتخارزاده / أحمد رحمانى همدانى