( 1 ) اصبحت و اللّه عائفة لدنياكم ، قالية لرجالكم ، لفظتهم قبل ان عجمتهم ، و شنئتهم بعد ان سبرتهم ، فقبحا لفلول الحدّ ، و خور القناة و خطل الرّأى و «
لَبِئْسَ ما قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ فِي الْعَذابِ هُمْ خالِدُونَ
» « 1 » لا جرم لقد قلّدتهم ربقتها و شننت عليهم غارها فجدعا و عقرا و سحقا للقوم الظّالمين ، ويحهم انّى زحزحوها عن رواسى الرّسالة ، و قواعد النّبوّة ، و مهبط الوحى الامين ، و الطّبين بامر الدّنيا و الدّين ،
أَلا ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ
« 2 » و ما نقموا من ابى الحسن ، نقموا و اللّه منه نكير سيفه و شدّة وطئه و نكال وقعته و تنمّره في ذات اللّه عزّ و جلّ .
( 1 ) ( 1 ) به خدا سوگند ، روزگارم سر مىشود و حالم به گونهاى است كه از دنياى شما ناخشنود و از مردان شما خشمگين و ناراحتم . پيش از آنكه سودى از آنان ببرم دست از آنان برداشته ايشان را به دور انداختم و پس از آنكه آنها را آزمودم ، از آنان خوشم نيامد . چه بسيار زشت است شكست و رخنهاى كه بر لبهء شمشير وارد آيد و يا نيزهاى كه شكاف بردارد و ناكار شود و انديشهاى كه فاسد گردد . و « بد چيزى است آنچه كه نفوسشان مقدّم داشته ، چرا كه موجب خشم و غضب الهى شده در عذاب جاودانهاند » . به ناچار ، كيفر و پيامد اين كار بر گردن آنان افتاده پراكندگى و آشفتگى آن بر عهدهء آنان مىباشد . و سرانجام گروه ستمكاران سركوب ، نابودى و كيفر است .
واى بر آنها ! چگونه خلافت را از پايگاه استوار رسالت و پايههاى محكم نبوّت ، و محل نزول وحى امين و انسان آگاه به امر دين و دنيا منحرف كرده دور ساختند ، « آگاه باشيد كه اين همان زيان و خسران آشكار است » ، به چه مناسبت اينان از ابو الحسن انتقام گرفتند ، به خدا سوگند ، ناخشنودى از شمشيرش ، سختى و استوارىاش ، جنگاورى و زخمهاى ناشى از شمشيرش و تنها خداجويى و اخلاصش باعث شد كه از او انتقام بگيرند .
هامش
( 1 ) مائده ( 5 ) : 80 ، كه در آيه « لبئس . . . » آمده است .
( 2 ) زمر ( 39 ) : 15 .