تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فاطمة الزهراء ( ع ) بهجة قلب المصطفى ( ص ) ( فاطمه زهرا ( ع ) شادمانى دل پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 498

مساهمون:

ص٤٩٨
الاجدل ، فخانك ريش الاعزل ، هذا ابن ابى قحافة ، يبتزّنى نحيلة ابى و بلغة ابنى ، لقد اجهر في خصامى و ألفيته الدّ في كلامى ، حتّى حبستنى قيلة نصرها و المهاجرة وصلها و غضّت الجماعة دونى طرفها فلا دافع و لا مانع ، خرجت كاظمة و عدت راغمة ، اضرعت خدّك يوم أضعت حدّك افترست الذّئاب و افترشت التّراب ، ما كففت قائلا و لا اغنيت باطلا ، و لا خيار لى ، ليتنى متّ قبل هنيّتى و دون زلّتى ، عذيرى اللّه منك عاديا و منك حاميا ويلاى في كلّ شارق ، مات العمد و وهت العضد ، شكواى الى ابى و عدواى الى ربّى ، اللّهمّ انت اشدّ قوّة و حولا و احدّ بأسا و تنكيلا . فقال امير المؤمنين عليه السّلام : لا ويل عليك ، الويل لشانئك نهنهى عن وجدك يا ابنة الصّفوة و بقيّة النّبوّة فما و نيت عن دينى و لا اخطأت مقدورى ، فان كنت تريدين البلغة فرزقك مضمون و كفيلك مأمون و ما اعدّ لك افضل ممّا قطع عنك ، فاحتسبى اللّه ، فقالت : حسبى اللّه ، و أمسكت . ( 1 ) اى پسر ابو طالب ! به سان جنينى كه در پردهء رحم پيچيده شده ، جامه بر خود پيچيده‌اى و همچون افراد متّهم خانه‌نشين گشته‌اى ، تو همان دلاورى هستى كه شهپر عقاب را در هم مىشكستى و هم اكنون اين پر شكسته‌ها بر تو چيره شده‌اند ( مگر تو همان سالار سرپنجه نيستى ؟ چرا امروز اينچنين در چنگ اينان رنجه‌اى ؟ ) اين پسر أبو قحافه است كه مختصر بخششى را كه پدرم به من نمود و مخارج فرزندانم بود ، از من ربوده و آشكارا با من در ستيز شده است . او را چنين يافتم كه به هنگام سخن گفتنم به شدّت با من دشمنى كرده به طورى كه نگذاشت انصار به يارىام برخيزند و مهاجران به من بپيوندند و حاضران در آن مجلس ، ديده از يارىام فرو بستند ، نه كسى به دفاع برخاست و نه كسى از تضييع حقّم جلوگيرى كرد . خشمم را فرو بردم و شكست خورده برگشتم . تو آن روز كه موقعيّت خود را ناديده گرفتى ، چهرهء فروتنى و خوارى بر خاك ساييدى . گرگها را با سرپنجهء نيرومند خود نابود و هلاك كردى ولى خود بر خاك مذلّت نشسته‌اى . من نتوانستم گوينده‌اى را كه بر زيانم سخن مىگفت ، از گفتار بازدارم و باطلى را از خود دور سازم . هم اكنون كه سخن مىگويم ، در اختيار خود نيستم . اى كاش پيش از اين خوارى و خفّت مىمردم ! از اينكه به