وا حسيناه ذبيحا من قفا * و احسينا غسيلا بالرّماء
واى حسين ، اى كشته از قفا ، و اى حسين غسل داده شده به خونها صاحب ديوان در دنبال اين شعر اين قصيده را افزوده است :
وا غريبا قطنه شيبته * إذ عدا كافوره عفر الثّرى
واى غريبى كه پنبهء كفن او محاسن او بود هنگامى كه كافورش خاكهاى اطراف او بود .
وا سليبا نسجت أكفانه * من ثرى الطّفّ دبور و صبا
واى بر برهنهاى كه كفنهايش را باد دبور و صبا از خاك كربلا كه از چپ و راست بر او مىوزيد بافته بود .
وا طعينا ماله نعش سوى * الرّمح فى كفّ سنان ذى الخنا
واى بر آن به خاك افتادهاى كه جز نيزهاى كه در دست « سنان » هرزه و بىادب بود تابوتى نداشت .
وا وحيزا لم يغمّض طرف * كفّ ذى رفق به فى كربلا
واى بر آن بىكسى كه پلكهاى چشمانش را هيچ دست با ملايمت و دوستى در كربلا نبست .
وا صريعا أوطئوا و خيلهم * أىّ صدر منه للعلم حوى
واى بر آن خاك افتادهاى كه اسبانشان بر او تاختند ، بر كدام سينه ، سينهاى كه پر از علم و دانش بود .
وا ذبيحا يتلظّى عطشا * وا أبوه صاحب الحوض غدا
واى بر آن كشتهشدهاى كه از تشنگى بسان ماهى از آب بيرون افتاده ، دهن باز مىكرد در حالى كه فرداى قيامت پدرش صاحب حوض كوثر است .
وا قتيلا حرّقوا خيمته * و هى للدّين الحنيفىّ وعا
آه بر كشتهاى كه خيمهاش را آتش زدند در حالى كه او خود جايگاه دين حنيف است .
آه لا أنساه فردا ماله * من معين غير ذى دمع أسى « 1 »
آه ، هيچگاه او را در حالى بىكسى و تنهايى از ياد نخواهم برد كه هيچ ياورى جز صاحب اشك سوزان و اندوهبار نداشت .
هامش
( 1 ) نفس المهموم ، ص 669 .