فرمايش آن حضرت به هنگام وفاتش
( 1 ) 108 - محدّث نورى اعلى اللّه مقامه گويد : و در كتاب « وفاة الزهراء » روايت شده است كه حضرت فاطمه جز فراق و دورى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هيچ ناراحتى و بيمارى نداشت ، روزى حضرت على عليه السّلام به اطاق آن حضرت آمده ديد كه او براى پختن نان ، خمير درست كرده است و براى شستن سر فرزندانش حنين ( گل مخصوص ) را آماده نموده است . از اين حالت تعجّب كرده گفت اى دختر رسول خدا به ياد ندارم كه در يك روز به دو كار از كارهاى دنيا مشغول شده باشى و گمان مىكنم كه علّتى خاص دارد . حضرت فاطمه گريست ، اشك بر چهرهاش سرازير شد و فرمود : يا امير المؤمنين ، اين آغاز جدايى بين من و توست ، بدان كه من ديشب پدرم را در خواب ديدم در حالى كه در جاى بلندى ايستاده و به اطراف خود نگاه مىكرد ، گويا منتظر كسى بود ، به آن حضرت عرض كردم ، از من گذشتى و مرا تنها و بىكس رها كردى ، من شب و روز و شامگاه و صبحگاه را بر تو مىگريم . نه از غذا لذّت مىبرم و نه خواب راحتى دارم . به من فرمود : اى فاطمه ، من در اينجا در حال انتظارم ، گفتم :
منتظر چه كسى هستيد ؟ فرمود : منتظر تو اى فاطمه ، دوران جدايى سپرى شده و شبهاى اندوه و حسرت بسر رسيده . . . .
اين خواب را كه ديدم يقين كردم كه امشب كه خواهد آمد از نزد تو كوچ خواهم كرد . « 1 »
فرمايش حضرت در نوحهسرايى بر فرزندش عليه السّلام
( 2 ) 109 - ياقوت بن عبد اللّه حموى گويد : خالع به من گفت من در كودكى به سال 346 با پدرم در مجلس كبوذى در مسجدى كه بين كتابفروشها و رنگرزها واقع است بودم . مسجد پر از جمعيت بود مردى ژوليده كه جامهاى كهنه و وصلهدار در برداشت از راه رسيد و در دستش خورجينى و مشكى و عصايى بود . با صداى بلند به حاضران سلام كرده گفت من فرستادهء حضرت فاطمه زهرا عليها السّلام مىباشم . مردم به او خوشامد گفته به او احترام كردند . گفت : آيا احمد مزوّق نوحهخوان را به من معرّفى مىكنيد ؟
هامش
( 1 ) دار السلام ، ج 1 ص 70 .