« سبحان اللّه » و سى و سه مرتبه « الحمد للّه » بگوييد .
فاطمه سرش را از زير لحاف بيرون آورده گفت : از خدا و رسولش راضى شدم .
از خدا و رسولش راضى شدم . « 1 »
ظاهرا : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اراده فرموده بود كه جگرگوشه و نور چشم و پارهء تن پاكش نمونهاى كامل براى وجود شريفش در زهد و پارسايى و ترك زرق و برق دنيا و تحمّل سختيها و دور انداختن لذّتهاى دنيوى باشد ، چنان كه همين جمله كه دربارهء او فرمود : « فاطمة بضعة منّى » يا « انت منّى » مقتضى چنين مطلبى است ، زيرا بديهى است كه مقصود حضرت از كلمهء « تو از منى » آن نيست كه تو از من به دنيا آمدهاى ، چون اين يك مطلب واضح و روشنى است و حكمتى در بيان آن وجود ندارد ؛ بلكه حضرت مىخواسته با بيان اين جمله بفهماند : دخترم فاطمه ، روحش روح من و جانش جان من و طينتش طينت من است .
( 1 ) نظير اين داستان دربارهء جناب جعفر بن ابى طالب وارد شده كه امير المؤمنين على عليه السّلام مىفرمايد : هنگامى كه جناب جعفر بن ابى طالب از حبشه به مدينه آمد و به خدمت پيامبر اكرم رسيد ، حضرت در مقابل او از جا حركت كرده دوازده قدم از او استقبال نموده بين چشمان او را بوسيده گريست و فرمود : نمىدانم از كدام يك خوشحالتر باشم ، از رسيدن تو يا از پيروزى و موفّقيّتى كه خداوند نصيب برادرت على در خيبر كرد . . . ؟ بعد حضرت نمازى به او آموخت كه به نام او نامگذارى شد . « 2 »
ابو بصير از حضرت صادق عليه السّلام روايت كند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به جعفر بن ابى طالب فرمود : آيا به تو هديه نكنم ؟ آيا به تو نبخشم ؟ آيا تقديم به تو نكنم ؟
جعفر عرض كرد : آرى اى رسول خدا ! مردم گمان كردند كه حضرت مىخواهد پولى ، طلايى و يا چيزى از اين قبيل به او بدهد . از اين رو ، علاقهمند شدند كه ببينند حضرت چه چيزى به او مىدهند . حضرت فرمود : چيزى به تو مىدهم كه اگر در هر روز آن را انجام بدهى براى تو از تمام دنيا و هر آنچه كه در آن است ، بهتر خواهد
هامش
( 1 ) شيخ صدوق ، من لا يحضره الفقيه ، ج 1 صص 321 - 320 .
( 2 ) بحار الأنوار ، ج 21 ص 24 .