( 1 ) 3 - روايت شده كه حضرت على عليه السّلام به يكى از مردان قبيلهء بنى سعد فرمود : آيا دربارهء زندگى خود با حضرت فاطمهء زهرا عليها السّلام حديثى به تو بگويم ؟ او در منزل من آن قدر آب از چاه كشيد كه در سينهاش تأثير گذاشت ، و آن قدر آسيا را چرخاند كه دستش ورم كرده در زير پوست دست خونابه جمع شد ، و آن قدر خانه را جارو كشيد كه لباسهايش رنگ گرد و غبار گرفت ، و به قدرى زير ديگ را آتش كرد كه لباسهايش خاكسترى گشت و به خاطر اين زحمات ، سخت بيمار شد . به او گفتم :
خوب است نزد پدرت بر وى و از او خدمتگزارى درخواست كنى كه قدرى از زحماتت بكاهد . او نزد حضرت رفته در آنجا عدّهاى را مشغول استماع حديث ديد .
خجالت كشيد ، بدون اينكه چيزى بگويد از نزد آن حضرت خارج شد . حضرت متوجّه شد كه وى كارى داشته كه آمده است . فردا صبح ، پيش از آنكه ما از بستر خود خارج شويم ، به منزل ما تشريف آورده گفت : السلام عليكم . ما خاموش مانده خجالت كشيديم و از زير لحاف سر بيرون نياورديم . بار ديگر حضرت سلام كرده ما ساكت مانديم . و براى سومين بار سلام داد . ترسيديم كه اگر جواب حضرت را ندهيم ، مراجعت فرمايد . حضرت گهگاهى اين كار را مىكرد و سه مرتبه سلام مىداد . اگر اجازهء ورود داده مىشد داخل شده و گرنه برمىگشت . از اين رو ، بىدرنگ گفتيم : و عليك السّلام اى پيامبر خدا ، بفرماييد داخل شويد ! حضرت وارد شده كنار بستر ما بالاى سر ما نشست و سپس فرمود : اى فاطمه ! ديروز چه كار داشتى ؟ من ترسيدم كه اگر جواب حضرت را ندهيم از جا حركت كند و برود . سرم را از زير لحاف بيرون آورده گفتم : اى رسول خدا ! من به شما مىگويم . قضيّه از اين قرار بود كه فاطمه آن قدر مشك آب را به دوش كشيده كه در سينهاش اثر گذاشته ، و آن قدر دستهء آسيا را گرفته و چرخانده كه دستانش تاول زده ، و آن قدر خانه را جارو كشيده كه جامههايش قيرگون گشته ، و آن قدر زير ديگ را آتش كرده كه لباسهايش رنگ دوده به خود گرفته است . از اين جهت ، من به او پيشنهاد كردم كه نزد شما آيد و درخواست خادمى بنمايد تا شايد قدرى از زحماتش كاسته شود .
حضرت فرمود : آيا به شما دو نفر چيزى بياموزم كه از خادم بهتر باشد ؟ هرگاه كه خوابتان گرفت و به بستر رفتيد ، سى و چهار مرتبه « اللّه اكبر » و سى و سه مرتبه
فاطمة الزهراء ( ع ) بهجة قلب المصطفى ( ص ) ( فاطمه زهرا ( ع ) شادمانى دل پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 298
مساهمون: سيد حسن افتخارزاده
ص٢٩٨