مصالح مادّى و انحرافات كرده و از عوامل آگاهىزا به دور مىدارد و نمىگذارد كه انسان متوجّه راه حق و درست شود . و لذا بسيارى از علائم وجود يافته و از كنار او مىگذرند و او هيچ توجّهى به آنها ندارد ، و انحرافش از پيش رو و پشت سر برايش سدّى محكم ساخته و نمىتواند حقيقت را درك كند و با آن همراه شود .
( 1 ) دوم : آنان از نظر فكرى و روحى به جستجوى اين اخبار در متون كتب و مآخذ قديمى نمىپردازند و از آنها دورند و هنگامى هم كه اين نشانهها موجود مىشود در پى يافتن و شناختن آنها نيستند و زندگى آنها را غرق در گرفتاريها و تلاشهاى خود كرده است .
( 2 ) سوم : بر فرض كه گاهى هم از اين اخبار اطلاعى بدست آورند و از زبان مردم چيزى بشنوند نتيجهاى واضح و روشن دستگيرشان نخواهد شد ، با توجّه با اينكه بسيارى از اين علائم به صورت رمزى و مناسب با فرهنگ مردم همزمان با صدور روايات گفته شده است . به اضافهء زحمتى كه مىبايست در تحقيق سند كشيد و تدبّرى كه بايد در فهم روايات داشت ، كه اين گونه آدمهاى منحرف توانائى آنها را ندارند . و وقتى يك فرد نتوانست مقصود اين روايات را بفهمد تطبيق كردن علائم و نشانهها را هم با ظهور نخواهد توانست ، بلكه در حال ترديد و بلا تكليفى مانده و اين علائم در نظر او نشانههائى متشابه خواهند بود .
( 3 ) چهارم : اينان بر فرض كه بطور تصادف با يكى از علائم برخورد كنند و نشانهاى همچون خسوف و كسوف در غير وقت را ببينند ، برخوردى مادّى با آن كرده و برداشتى مادّى از آن خواهند داشت . و اگر هم نتوانند توجيه علمى مادّى برايش بيابند به فكر پيدا كردن آن راه حلّ افتاده و اگر هم نتوانستند در انتظار مىنشينند تا علم راه تازهاى را برايش بيابد ، و ما اكنون در مقابل خود مباحث و نظريّات مختلف آنان را دربارهء پيدايش حيات در روى زمين مىبينيم كه به نتيجهاى قطعى نرسيدهاند و نمىخواهند كه آن را به مبدئى غير مادّى نسبت دهند ، با اينكه صراحت و روشنى متافيزيكى بودن حيات به درجاتى بيشتر از صراحت اين نشانهها است .
تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 556
مساهمون: سيد حسن افتخارزاده
ص٥٥٦