پىآمدهاى آنها را بدست آورد . « 23 »
( 1 ) سبب سوم : از جمله اسباب تكامل حضرت ( تكامل بعد از مقام عصمت در دوران غيبت ) كارهائى است كه حضرت در اين دوره در راه اسلام و مسلمين انجام مىدهد و فداكاريها و از خودگذشتگيهائى است كه مىكند .
براى اطّلاع بيشتر بر آن كارها مىبايست دو مقدّمهاى را كه قبلا دربارهء آنها بحث كردهايم در نظر داشته باشيم :
( 2 ) مقدّمهء نخست : فعل اختيارى هر فرد به حركت تكامل هر انسان از مرحلهاى به مرحلهاى ديگر شتاب مىدهد و سرعت حركت را زيادتر مىگرداند . و چنان كه گذشت در تكامل پيش از عصمت آن را تمحيص اختيارى ناميديم . پس اگر رهبرى جهانى و معصوم باشد كمالاتى را كه از فداكارى گستردهاش به دنبال مسئوليت سنگينش بدست مىآورد بزرگ و عظيم خواهد بود .
( 3 ) مقدّمهء دوم : همانگونه كه در نظريّه خفاء عنوان گفتيم حضرت بقيّة اللّه در دوران غيبت در زمينهء مصالح اسلام و مسلمين دست به انجام كارهائى طبق شرايطى مىزنند .
هامش
( 23 ) جملهايست مشهور كه « ثبّت العرش ثمّ انقش » : اوّل سقف را بزن و استوار كن و بعد به نقش در و ديوار بپرداز . و يا اينكه مىگويند : اوّل برادريت را اثبات كن بعد ادّعاى ارث كن . مسألهء قانونمندى تاريخ و قانون داشتن آن را نويسندهء محترم ، از مسلميّات گرفتهاند و مرتّب روى آن تأكيد و براى آگاهى حضرت از آن دنبال فرمولى مىگردند . فكر نمىكنم كه قضيه به آن حتميّتى كه ايشان فرض كردهاند باشد كه اگر هم چيزى در محافل علمى از آن بحث مىشود اصل علم جامعهشناسى است .
كه به عنوان ششمين مرحلهء تحقّق علوم از آن ياد مىكنند ، و هنوز جزئيّاتش كه يكى علم تاريخ باشد بعيد است كه به مرحلهء تحقّق اصطلاحى علمى رسيده و حتما ثابت شده باشد كه تاريخ داراى حركتى جبرى و قانونمندانه است و ارادهء مستقيم الهى و يا انسانها را در آن هيچ دخالتى نيست تا قوانينش را كشف كرده و به صورت علّت و معلول پيشبينى كنيم . بهر حال شايد راه كشف قوانين ثابت ناشده تاريخ تنها تماس مستقيم نباشد و راههاى ديگرى حتّى غير از الهام نيز وجود داشته باشد . پس جاى چنين احتمال را براى حضرت اگر باز بگذاريم شايد بهتر باشد . و همچنين اگر تعبير غفلت را براى امام معصوم نياوريم شايد جلو سوء استفاده را بهتر بگيريم و بجاى آن كلمهء علم محدود و يا مقام عجز و فقر را در پيشگاه خداوند و امثال اين گونه تعبيرات را اگر بياوريم شايد بهتر باشد . ( مترجم )