سنجيده مىشود نه با مقدّماتى كه در انجام كار عملى كرده است .
( 1 ) اينها بود اسباب سهگانهاى كه موجب تصاعد و تكامل حضرت بقيّة اللّه در دوران غيبت كبرى مىشد ، البتّه تا آن اندازه كه ما شناختهايم ، نه اينكه اسباب تكامل حضرت منحصر به همينها باشد . و اگر آغاز تكامل را اصل شايستگى رهبرى حضرت دانستيم ، تكامل چندين برابرى را كه حضرت بدست مىآورند و تأثيرات مهمّى را كه در پياده كردن برنامههاى الهى در روز موعود و هنگامهء ظهورش دارد ، خواهيم فهميد .
( 2 )
نكتهء قابل توجّه
: اين اسباب سهگانهء تكامل فقط مربوط به نحوهء عقيدهاى است كه شيعهء اماميّه نسبت به وجود و غيبت حضرت بقيّة اللّه - عليه السلام - دارد . و امّا نظريّهء ديگران كه ولادت مهدى را در آخر الزمان مىدانند همانگونه كه طبق آن رهبر نمىتوانست تمام شايستگى رهبرى جهانى را داشته باشد ، تكاملى نيز بيش از تكامل يك فرد معمولى نسبت به همان زمانى كه در آن زيسته است نمىتواند داشته باشد .
( 3 ) بنابراين وقتى اين دو مطلب را كنار هم بگذاريم كه حضرت مهدى - عليه السلام - با وحى حتى با واسطه ارتباط ندارد ، و از اين راه نمىتواند شايستهء رهبرى شود و در طول مرور زمان هم ( چون وجود نداشته ) نتوانسته است كامل شود ، نتيجه مىشود كه :
رهبرى كه در آخر الزمان متولد مىشود بيشتر از يك فرد با اخلاص آزمايش شده كه مقدارى از خصائص آنان را دانستيم شخصيتى ندارد . وقتى رهبر اين چنين باشد به ناچار سربازان و لشكريانش نيز چندان اهميتى نخواهند داشت ، و در اين صورت محال است چنين رهبرى با چنان پيروانى مسئوليّت و وظيفهاى چنان مهم را به عهده گيرند و به خوبى انجام دهند و هدف بزرگ الهى را جامهء عمل بپوشانند .
( 4 ) بنابراين ، اين گونه اعتقاد به مهدى با انكار عملى روز موعود يكسان است ، و لذا به ناچار مىبايست براى تنفيذ و اجراء برنامهء الهى غيبتى طولانى داشته باشد