مىشوند مىماند . » « 14 »
حال مىبينيم تسبيح و ذكر ثناى خداوند از حضرت يونس در شكم ماهى ، كمالى را در او پديد آورد كه نجات و رهائى او را باعث شد ؛ در صورتى كه قبلا مقدّر شده بود كه تا روز قيامت در آن زندان باقى بماند و اگر گريه و زارى در پيشگاه خدا نكرده بود و تسبيح نگفته بود و مقرّب پيشگاه خدا نشده بود ، آن مقدّر عملى مىشد .
( 1 ) آيهء ديگر : فرمايش خداوند دربارهء حضرت نوح :
« و نوح پروردگارش را صدا زده و گفت : پروردگارا همانا پسرم از خاندان من است و وعدهء تو حقّ است و تو استوارترين حكمكنندگانى .
خداوند فرمود : اى نوح او از خاندان تو نيست او كارى ناشايسته است .
از آنچه كه به آن آگاهى ندارى از من مپرس . من به تو پند مىدهم كه از نادانان نباشى . گفت : پروردگارا به تو پناه مىبرم از اينكه چيزى را كه نمىدانم و دانشى برايم نيست از تو بخواهم . و اگر مرا نيامرزى و رحمت نكنى از زيانكاران خواهم بود . » « 15 »
( 2 ) شكّى نيست كه نوح بعد از آنكه خداوند موعظه و پندش داد ، بر كمالاتش افزود و از حالت پيشين كاملتر گشت ، و با اين كمال و درجهء جديدى كه بر او افزوده گشت ، راه تلاش و فعاليّت خود را در راه دعوت الهى ادامه داده و ديگر نيازى به فرزندش نداشت ، زيرا فرزندش فردى ناشايست و كارى ناپسند شده و در برنامهريزى كلّى الهى عضوى فاسد و تباه گشته بود . و لذا ديديم كه حضرت نوح از اين پرسش و درخواست خود كه از روى ناآگاهى بوده است به خدا پناه مىبرد و طلب عفو و بخشش مىكند .
( 3 ) آيهء ديگر دربارهء حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - است كه خداوند مىفرمايد :
« گرچه نزديك بود كه تو را از برخى از آنچه كه به تو وحى كرده بوديم بازدارند ، تا بر ما افترا ببندى و سخنى ديگر را به ما نسبت بدهى و در اين هنگام تو را دوست خود بگيرند . و اگر نبود كه ما تو را پابرجا و استوار
هامش
( 14 ) صافّات / 139 - 144 .
( 15 ) هود / 47 .