امامت كردهاند خواهناخواه مىبايست درجاتى از عصمت بالاتر نيز تصوّر شود ، كه امام - عليه السلام - با استكمال خود به آن درجات برسند ؛ زيرا شيعهء اماميّه از امامت برداشتى جز اين مطلب را ندارد . اين اخبار هم گوياى همين مطلب مىباشند .
( 1 ) اين مطلب را مىتوانيم از چندين آيهء قرآن نيز استفاده كنيم :
از آن جمله است فرمايش خداوند به حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - :
وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً
« 12 » كه اين دستور در آنچه مورد بحث ما است صراحت دارد ، زيرا با اينكه حضرت رسول بهترين انسانها و داناترين آنان است ، در عين حال مىشود كه بر علم و دانشش افزوده گردد ( و لذا خداوند به او دستور مىدهد كه درخواست فزونى علم از پروردگار بكن ) .
( 2 ) و نيز اين آيهء شريفه كه مىگويد :
« و آن هنگام كه ابراهيم گفت : پروردگارا به من نشان بده چگونه مردهها را زنده مىگردانى ، خداوند فرمود : آيا ايمان نياوردهاى ؟
گفت : آرى و لكن براى اينكه قلبم مطمئن گردد . گفت : پس چهار پرنده را بگير و گوشت آنها را نزد خود بهم بياميز آنگاه بر روى هر كوهى پارهاى از آنها را بگذار آنگاه با شتاب به سوى تو خواهند آمد .
و بدان كه خداوند با عزّت و با حكمت است » « 13 » ( 3 ) ابراهيم - عليه السلام - بعد از انجام اين كار به اطمينان و يقين بيشترى رسيد و مراتب كمالاتش بيشتر شد ، زيرا جز حصول اطمينان هدفى نداشت و بعد از انجام آن كار بر اطمينانش افزوده گشت .
( 4 ) آيهء ديگر دربارهء حضرت يونس است كه خداوند مىفرمايد :
« و همانا يونس از مرسلين است آن هنگام كه به سوى كشتى پرجمعيتى گريخت ، قرعه به نام او اصابت كرد و از غرقشدگان گشت ماهى او را بلعيد و او سرزنش كنندهء خود بود . پس اگر نبود كه او از تسبيح كنندگان و ثناگويان بود در شكم آن ماهى تا روزى كه مردم برانگيخته
هامش
( 12 ) طه / 115 .
( 13 ) بقره / 260 .