تشريع و قانونگذارى الهى ، خود ، دليل بر آن است كه در اصل برنامه نيز دخالت دارند ، كه عمل كردن به آن نيز داراى نتائج و پىآمدهائى به شرح ذيل مىباشد :
( 1 ) نتيجهء اوّل : عمل و كارى كه يك فرد مسلمان در اين زمينه انجام مىدهد ، با برنامهريزى كلّى هماهنگ بوده و در همان مسير قرار مىگيرد ؛ زيرا عزلت و كنارهگيرى به خاطر مصالح خاصّى تشريع شده است كه در آن برنامهريزيها نقشى داشتهاند ، و وقتى مكلّف به آنها عمل مىكند ، در واقع مشاركتى حقيقى با آن برنامهريزى كرده و نتائج و مصالحش به ايجاد شرائط ظهور برمىگردد .
بر خلاف وقتى كه كنارهگيرى و عزلت انتخاب نكند ، مثل اينكه بدون اجازه امام به جهاد برخيزد ، و يا با احتمال هلاكت امر به معروف و نهى از منكر بكند ، كه در اين صورت از امتحان عقب مانده و نامش از رديف اولياى با اخلاص خدا حذف مىشود .
( 2 ) نتيجهء دوم : موفقيّت در امتحان ؛ آن كسى كه به خاطر وظيفهاش ، گوشهگيرى را انتخاب نموده و از شركت در مسائل اجتماعى خوددارى كرده است ، از آنجا كه در مقابل مشكلات پايدارى كرده و رنج و زحمت زيادى را متحمّل شده ، از امتحان خدائى سرفراز بيرون آمده و مورد قبول واقع شده است .
لكن در اين مورد ، ما بايد دو نكتهء اساسى را در نظر داشته باشيم :
( 3 ) نكتهء اوّل : كنارهگيرى ، گرچه در مواردى مخصوص مطابق برنامهريزى كلّى الهى است ، لكن آن چنان نيست كه تأثير به سزائى در رشد اخلاص و بينش گستردهء افراد داشته باشد ؛ زيرا به هر صورت ، عزلت و كنارهگيرى ، يك نوع عمل منفى است ، و اين گونه اعمال غالبا توأم با استراحت و آرامش است . و اين مطلب روشن است كه اخلاص و بينش اشخاص ، در شرائط راحتى و استراحت ، رشدى نكرده و بيشتر به هنگام تلاش و فداكارى و از جانگذشتگى و روياروئى با شرائط سخت و دشوار ، تكامل مىيابد ؛ و لااقل اينكه رشد در شرائط راحتى و استراحت ، كمتر از شرائط سختى و دشوارى است .
( 4 ) و لذا در تعاليم اسلامى ، گاهى بين عزلت و كوشش تركيب شده تا به تدريج وجود چنين حالتى در انسان مقيّد به تكاليف الهى ، موجب خالص شدن و قبولى
تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 411
مساهمون: سيد حسن افتخارزاده
ص٤١١