دوست داشته ، دوست بدارد ، و هر كه را دشمن داشته ، دشمن بدارد . دوستى و دشمنى در معناى دقيق و گسترده اسلامى دو نكته مهم را شامل مىشود :
( 1 ) نكتهء اوّل : انسان ، كسى را كه مىخواهد دوست داشته باشد و از او پيروى كند ، مىبايست شامل تمام صفات و ويژگيهاى آراسته اسلامى باشد ، تا يك فرد بكوشد از او پيروى كند و قدم جاى قدم او بگذارد ، به طورى كه بدون پيروى از او به حد كمال نرسد .
و در مقابل او ، كسى را كه مىخواهد دشمن داشته باشد ، مىبايست از منافقين و منحرفين باشد ؛ زيرا اينان نمونه كامل زشتى و ستم مىباشند كه مىبايست از آنها دورى گزيد و با رفتار آنها مخالفت كرد ، تا يك فرد بتواند به كمال مطلوب و رفتار صحيح و مناسب دست يابد .
( 2 ) نكته دوم : يك فرد مسلمان ، وقتى كسى را دوست مىدارد ، فرمانبردارى از او را لازم و امتثال اوامر او را بر خود واجب مىشمرد ، زيرا دستورات او را دستورات خداوند ، و گفتههاى او را مطابق فرمايشات الهى مىداند . بنابراين چگونه ممكن است كه بدون اين حالت بتواند يك زندگى شايسته داشته باشد ؟
( 3 ) از نظر عقيده نيز ، براى او امكان ندارد كه بدون داشتن عقايد صحيح ، بتواند زندگى درستى داشته باشد ؛ و اگر در اخبار صحبتى از عقايد شده است ، نه بدان جهت بوده كه در زمان آن حضرت عقايد اسلامى تغيير مىكند زيرا مسلم است كه حضرت ، عقايد و احكام اصلى اسلام را تغيير نمىدهند ، بلكه اگر تغييرى بخواهند بدهند در مسائل جزئى و غير اصلى مىباشد .
( 4 ) به هر حال ، ما در اين زمان ، نسبت به دستورات و احكام حضرت مسئوليّتى نداريم ، و همان اندازه كه از اسلام شناختهايم ، ما را كفايت مىكند ، و آنچه قرار است بعد از ظهور پديد آيد ، به همان زمان خودش واگذار مىكنيم .
و از اينجا است كه مىفهميم چرا در برخى از روايات ، از احكام امروزه ، به كلمهء « امر اوّل » يا « آنچه در دست داريم » تعبير مىشود ، زيرا اينها را با آنچه كه بعد از ظهور واقع مىشود مقايسه مىكنيم . و همچنين آن عبارت كه فرموده بودند :
« به آن كس كه دوست مىدارى ، و آن كس كه دشمن مىدارى » ، كه در مقايسه با
تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 387
مساهمون: سيد حسن افتخارزاده
ص٣٨٧