تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
تخدير و ذلّت و سستى و تنبلى دانسته‌اند ، سخنى بيهوده گفته و ياوه‌سرايى نموده‌اند . ( 1 ) ديدگاه دوم : بالا رفتن سطح درجه اخلاص ، گاهى به صورت اضطرار و ناچارى ، و گاهى اختيارى است . اما حالت اضطرارى « 3 » همان چيزى است كه به طور عمومى و همگانى ، آزمايش الهى آن را پديد مىآورد ؛ زيرا نوعا انسانها به خاطر خود خواهى و خويشتن دوستى و راحت طلبى به كارهاى اجتماعى تن در نمىدهند و از تلاش و احساس مسئوليّت اجتماعى گريزان هستند ، مگر اينكه اضطرار و احتياجى در كار باشد و از ناچارى دست به كارى بزنند . و لذا اگر بخواهيم آنها را وادار به كارى اجتماعى بكنيم ، بايد آنان را در شرايط نياز و احتياج قرار دهيم . برنامه‌ريزى كلّى الهى از اين حالت استفاده كرده و لذا گهگاه شرايط زندگى را دشوار نموده سختيها و دشواريهايى پيش مىآورد تا آنها را وادار به تلاش و كوششى بيشتر كند . ( 2 ) و امّا اخلاص و درك و بينشى كه با اختيار پديد مىآيد ، در هنگامى است كه يك شخص بيش از اندازه اضطرار و ناچارى دست به كار مىشود ؛ و همين كه وظيفهء اسلامى خود را فهميده دنبال آن مىرود ، چه آنكه آن كار بر او واجب باشد يا مستحب باشد . او پيوسته در حال مبارزه با ظلم و ستم است و مردم را به سوى خداوند ، با حكمت و موعظه نيكو فرا مىخواند . ( 3 ) درست است كه رسيدن به اين حد ، مىبايست با وجود بينشى گسترده و عميق و اخلاص و اراده‌اى در سطح بالا باشد و جز اندكى از مردم در اين حد
هامش
( 3 ) نبايد دو واژهء « اضطرار » و « كراه » با هم درآميزند . زيرا واژهء اضطرار نمايانگر حاجت و درخواست شديد با حفظ ارادهء فردى است ، بسان كسى كه خانهء خود را به خاطر وام زيادى كه بر عهده دارد ، بفروشد ، امّا در اكراه ، ديگر اراده مطرح نيست ، بسان كسى كه خانهء خويش را به خاطر فشار ديگرى ( چون تهديد به قتل ، ضرب و كتك و يا . . . ) بفروشد . براى هر كدام از اين دو حالت اختيارى خاص ، مطرح خواهد بود .