اجتماعى كه در اين جهتگيرى دخالت دارند بسيار مىباشند ، و در مورد هر انسانى با انسان ديگر متفاوت مىباشند .
( 1 ) و از همينجا است كه اهميّت تمحيص و آزمايش معلوم مىشود ، زيرا تا رويدادى جديد رخ نداده است ، معلوم نيست كه شخص در مقابل آن ، چه عكس العملى خواهد داشت و اين حالت در درون او مجمل و ناشناخته است ، و تنها با وقوع حوادث است كه بينش جديد و درجهء ايمان و اعتقاد انسان در خارج متجلّى مىشود ، همچنانكه اين حوادث براى ديگران - و براى خود شخص نيز - آن بينش جديد و مقتضيّات آن را كه در نحوه رفتار جديدى كه فرد پيش مىگيرد نشان داده مىشود ، آشكار مىسازد .
( 2 ) و از آنجا كه حوادث و رويدادها پشت سر يكديگر اتفاق مىافتد و در مقابل هر يك ديدها و جهتگيريها تغيير پيدا مىكند ، پس امتحان و آزمايش نيز استمرار داشته و تا وقتى كه انسان در روى زمين زندگى مىكند ، اين آزمايش الهى نيز وجود دارد ، و لذاست كه هر چه اهميّت آزمايش در اين برنامهريزى خدايى بيشتر شود - چنان كه در دوران غيبت كبرى اين چنين است - خداوند هم اراده مىكند كه حوادث دشوارتر و سختتر باشد ، تا موضعگيريها قاطعتر ، و حقيقت افراد نسبت به پايبندى به تعاليم اسلامى روشنتر شود .
( 3 ) مقدمه دوم مربوط است به فهم آيه كريمه و معناى آن :
علم خداوند نسبت به اشيا ، از جهت متعلّق علم ، نه از جهت ذات خداوند ، بين حالت پيش از وجود يك شىء و بعد از وجود آن فرق مىكند . وقتى چيزى هنوز در خارج موجود نشده است ، خداوند مىداند كه به زودى موجود مىشود ، و وقتى كه موجود شد ، خداوند مىداند كه موجود شده است . تحقيق و بررسى بيشتر در اين باره را واگذار به مباحث فلسفه اسلامى مىكنيم .
( 4 ) با در نظر گرفتن اين دو مقدمه مىتوانيم آيه شريفه را معنى كنيم كه خداوند فرمود :
وَ لَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ يَعْلَمَ الصَّابِرِينَ
.
پيش از آنكه شرايط جهاد به وجود آيد و حكم جهاد صادر شود ، در حقيقت انسان از نظر تكوين شخصيّت خويش ناقص است ؛ نه مجاهد است و نه