- كه رسول خدا از وجود چنين فرمانروايانى با اين عنوان خبر داده است - اداره مىشود ، كه خلفاى اموى و عباسى و عثمانى را مىتوان مصداق اين نوع حكومت دانست . « 59 » اينان با اينكه زمام امر جامعه اسلامى را تحت عنوان خليفه اسلامى و به نام مذهب در دست داشتند ، و فرض بر اين بود كه مىبايست مروجان اسلام و نگهداران شريعت باشند ، خود عاملى مخرب براى دين و مذهب بودند و فقط رياست و حكومت و مصالح مادّى و شخصى خود را در نظر مىگرفتند ، و اصول و احكام اسلامى را زير پا نهاده به دست فراموشى سپردند . ما در كتاب تاريخ غيبت صغرى در اين باره توضيح بيشترى داده و در آنجا ديديم كه اين حالت فقط منحصر به شخص خليفه نبود ، بلكه وزيران و استانداران و ديگر دستاندركاران حكومت نيز همچون خليفه رفتار مىكردند .
( 1 ) مرحله دوم : حكومت كفر ؛ گرچه در ظاهر شخص حاكم خود را مسلمان مىداند . « 60 »
و اين حكومتهايى است كه بعد از انقراض نظام خلافت در كشورهاى اسلامى تاكنون روى كار آمدهاند . اين حكومتها بر شالوده و اساسى غير اسلامى ، و اقتباس شده از تمدّن مادى غربى بنا شده است ، چه به صورت سرمايهدارى و چه به صورت اشتراكى . با روى كار آمدن اين حكومتها ، تمامى دستورات و قوانين اسلامى به دور افكنده شده و مبناى قانونگذارى اصول و قوانين موضوعه به دست انسان است .
( 2 ) مرحله سوم : حكومت در اصل و قانونگذارى و فرمانروا همگى كافر هستند و بر اساس كفر بنا شده است . « 61 »
اين نحوه حكومتها ، برخى اوقات بر اثر حمله و هجوم كفّار بر كشورهاى
هامش
( 59 ) قالب فكرى چنين حكومتى آن است كه حاكم مسلمان فاسقى باشد كه در ظاهر ادّعاى مسلمانى مىكند و مدّعى پياده كردن قوانين اسلامى است .
( 60 ) قالب فكرى اين حكومت آن است كه حاكم مسلمان فاسقى است كه صريحا در پى اجراى قوانين موضوعهء بشرى است .
( 61 ) قالب فكرى اين حكومت آن است كه حاكم اساسا كافر باشد و احكام و قوانين هم وضعشدهء بشر باشد .