وعدهاى از خداوند نه به صورت هدف آفرينش ، بيان شده بود ، و تا حدودى محدود و مقيد بود ، و در واقع آن دو آيه در مسير تحققپذيرى اين آيه شريفه بيان شده بود و اصل و ريشه همين آيه است . و اين مطلب به هنگام توضيح برنامهريزىهاى الهى براى تحقق روز موعود روشن و واضح مىشود .
( 1 )
نكته پنجم : كيفيت تكامل فرد و جامعه
تكامل و رشد فرد ، و به دنبالش تكامل جامعه - بعد از اينكه خداوند به او عقل و اختيار بخشيده است - بر دو عامل متوقف است : يكى عامل خارجى ، ديگرى داخلى ؛ و به عبارت ديگر : عامل موضوعى ، و عامل ذاتى .
( 2 ) امّا عامل خارجى و موضوعى است كه به فرد و به دنبالش جامعه ، معناى عدل و كمال را كه بايد مدّ نظر داشته باشد و هدف خود قرار دهد ، تفهيم شود ، و راه رسيدن به آن را بياموزد . اين افهام و تفهيم جز از طريق خداوند متعال امكان ندارد ، زيرا قبلا دليل اين مطلب را متذكر شدهايم كه اگر انسان از حكمت ازلى الهى آگاه نباشد ، نمىتواند به كمال نهايى خود دست يابد و عدالت راستين و دادگرى حقيقى را درك كند ، و لذا اگر بشريت به خود واگذار شده و زمام امر او به دست خودش سپرده شود ، به آن قله رفيع كمال و آن كاخ عظيم پرستش الهى كه هدف نهايى آفرينش او بود ، راه نخواهد برد . و از اين جهت مىبايست كه خداوند دست او را گرفته ، معناى كمال و حقيقت عدالت را به او بفهماند و او را به سر منزل مقصود راهنما باشد .
( 3 ) و از آنجا كه اين راهنمايى و آموزش در سطح تمام افراد و همگى مردم امكان ندارد كه مستقيما صورت گيرد و بدون واسطه انجام پذيرد ، نيازمند به آمدن پيامبران و راهنماييهاى آنان مىباشيم و حقانيت آنها هم از راه انجام معجزه ثابت مىشود ، و اين معجزات در طريق هدايت انسان و رساندن آنها به هدف نهايى قرار گرفته است .
( 4 ) و از اينجا سرّ طولانى بودن و نوسان داشتن خط رسالت را مىفهميم ، و اينكه چرا برخى از پيامبران مطالبى ابتدايى را مطرح كرده و ديگران در سطوح بالاتر تشريع شريعت كرده و مطالبى وسيعتر را آوردهاند ؛ زيرا بشريت در آغاز