سخن خود را پيرامون اين شرايط تاريخى در ضمن سه مطلب خلاصه مىكنيم :
( 1 ) 1 - در آن زمان ، كشورهاى اسلامى دچار از هم گسيختگى و تجزيه بودند .
در ايران اواخر دوران آل بويه بود . ميان فرمانروايان و سركردگان خود آنها پيكار بود ، و از سوى ديگر با فرمانروايان ترك كه بر خراسان و ما وراء النهر پس از دولت سامانى حكومت مىكردند ، در جنگ و ستيز بودند . در سال 407 در آندلس كار به تجزيه و از هم پاشيدگى رسيده بود « 6 » . فاطميون ، فرزندان مهدى آفريقايى ، در مصر حكومت مستقلى تشكيل داده بودند ، و پس از درگذشت خليفه عباسى ، الحاكم بامر اللّه ، در سال 411 ، و روى كار آمدن فرزند او الظاهر باللّه « 7 » مىتوان گفت كه مصر توسط خلفاى فاطمى در ميان ساير نقاط از آرامش بيشترى برخوردار بود .
( 2 ) وضع شمال آفريقا نيز پس از آنكه المعزّ الدين اللّه در سال 358 « 8 » از آنجا رهسپار مصر شد و در آن حكومت فاطمى را تشكيل داد ، دوباره به تشتّت و جنگ و جدال ميان زمامداران بازگشت . در سال 406 در شمال آفريقا جنگ عمومى در گرفت كه با پيروزى فرمانرواى آنجا « باديس » پايان پذيرفت . و بعد از مرگ او در همان سال المعز « 9 » فرزندش جاى او را گرفت و در سال 413 « 10 » از دنيا رفت .
( 3 ) و امّا بغداد ، پس همواره حكومت آن از سال 381 به دست القادر باللّه عباسى بود . وى مدعى شد كه حضرت على - عليه السلام - را در خواب ديده و حضرت به او فرموده است كه : خلافت به تو مىرسد و عمرى طولانى خواهى داشت ، با فرزندان و شيعيان من به خوبى رفتار كن . « 11 »
هامش
( 6 ) كامل 7 / 290 .
( 7 ) كامل 7 / 304 .
( 8 ) كامل 6 / 341 .
( 9 ) كامل 7 / 279 .
( 10 ) كامل 7 / 313 .
( 11 ) كامل 7 / 149 .