تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
بشود يك مسأله تاريخى را اثبات كرد نيست . ( 1 ) 2 - اين دو روايت داراى مضمونى عالى و پيشگوئيهايى راستين است ، به طورى كه اگر قبل از وقوع حوادث مذكور در آنها بر اين روايات دست يافته بوديم ، به صدور روايات از ناحيهء مقدّسهء حضرت بقية اللّه يقين كرده و به طور حتم مىگفتيم كه گوينده حديث خود حضرت است . ( 2 ) 3 - مصلحت عمومى مقتضى آن است كه در آغاز غيبت كبرى ، اين گونه نامه‌ها از سوى حضرت صادر شود و اين امر براى احراز دو مصلحت است : مصلحت اوّل اين است كه آن حضرت به پيروان خود آن قواعد كلّى و مفاهيم اساسى را كه براى زندگى در دوران غيبت كبرى به طور مستمرّ بدانها نياز دارند ، عرضه و يادآورى نمايد . اگر اين نياز برآورده نشود ، احتمال دارد دين واژگونه شده و راه رسيدن به اهداف مورد نظر اسلام بسته گردد . اين مسأله در آغاز غيبت كبرى يك امر عادى است كه اين گونه راهنمائيها از سوى حضرت براى مردم وجود داشته باشد تا در درازاى زمان توده‌هاى مردم در غفلت به سر نبرند . ( 3 ) مصلحت دوم اين است كه با توجه به اينكه حضرت خود نمىتواند دست اندر كار شود و نيابت ويژه و خاص نيز پايان نيافته ، لازم است حضرتش زمام امر و رهبرى جامعه اسلامى را به دست دانشمندان شايسته و پرهيزگار دهد و مهمترين دانشمند آن زمان مرحوم شيخ مفيد بوده و لذا نوشتن نامه به او به اين جهت بوده است كه او به عنوان يك عالم صالح منبع اوليّه نشر تعاليم و الا و رهنمودهاى اصولى حضرت بقية اللّه باشد . اين خطى است كه امام حسن عسكرى - سلام اللّه عليه - آن را ترسيم و آغاز نموده است ؛ آن هنگام كه در نامهء خود به ابن بابويه از او چنين تعبير فرمود : « يا شيخى ، يا أبا الحسن . . . » به طورى كه در تاريخ غيبت صغرى مفصلا بررسى شد ( تاريخ غيبت صغرى صفحهء 196 ) . ( 4 ) حال با توجه به اينكه مىدانيم روش عادى و معمولى براى دستيابى به اين دو مصلحت ، منحصر به ارسال نامه مىباشد ، احتمال صدور آن بيشتر مىشود ؛ به ويژه اگر آن دو جهت اوّل را نيز بدان ضميمه كنيم .