در سال 413 در گذشته است « 1 » - و نامه دوم در سال 412 - يك سال مانده به فوت شيخ - به او رسيده است ، كه در اين زمان ، اندكى بيش از هشتاد سال ، از درگذشت چهارمين نايب خاص ، جناب على بن محمّد سيمرى ، و پايان دوران غيبت صغرى در سال 329 « 2 » مىگذشته است .
( 1 ) در نامه اوّل ، نامهرسان مىگويد كه اين نامه را از نواحى حجاز آورده است « 3 » و ما از آن مىفهميم كه در آن زمان حضرت در اطراف حجاز مىزيسته و از آنجا به وسيله يكى از شيعيان مخصوصش اين نامه را براى شيخ فرستاده است .
( 2 ) نامه دوم در تاريخ اوّل شوّال « 4 » سال 412 نوشته شده است و در روز پنجشنبه بيست و سوم ذى حجه همان سال « 5 » بعد از هشتاد و سه روز بدست او رسيده است .
هر دو نامه با املاء حضرت و خط يكى از افراد مورد اطمينان نوشته شده ، و اين مطلب در نامه اوّل ظاهر و در نامه دوم صريح است . و در پايين هر دو نامه چند سطرى نيز به خط خود امام - عليه السلام - است كه صحّت مطالب فوق را گواهى كرده و به شيخ دستور مىدهند كه اين نامهها را كاملا از مردم پنهان نموده و از روى آن براى افراد موثّق و مورد اطمينان بنويسد و يا بطور شفاهى به آنها بگويد .
( 3 )
ديدگاه سوم : بررسى اوضاع تاريخى زمان صدور اين دو نامه
اين اوضاع را - به آن اندازه كه تاريخ اسلام گوياى آن است - بايستى بررسى نماييم ؛ زيرا براى بررسى پيشگويىهاى موجود در نامهها توجّه داشتن به آن مسائل لازم است .
هامش
( 1 ) كامل 7 / 313 .
( 2 ) تاريخ الغيبة الصغرى / 413 .
( 3 ) احتجاج 2 / 318 .
( 4 ) احتجاج 2 / 325 .
( 5 ) احتجاج 2 / 324 .