تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
( 1 ) هدف سوم : حل برخى از مسائل مشكلى كه علماء و دانشمندان بزرگ ، از حلّ آنها عاجز شده‌اند . نمونهء آن : مرحوم محقق اردبيلى كه از علماى بزرگ و پرهيزگار شيعه است و ملقّب به مقدس اردبيلى شده ، مسائلى براى او مشكل شده و در پاسخ آنها مانده بود . در نيمه شبى از نجف به مسجد كوفه رفت و حضرت را در محراب حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - ملاقات كرده و سؤالات خود را از آن حضرت نمود . جوابش را گرفته و برگشت . « 41 » ( 2 ) هدف چهارم : خبر دادن از برخى رويدادهاى مهم سياسى و اجتماعى پيش از آنكه مردم از آن اطلاع داشته باشند ، چون وسائل ارتباط جمعى در آن زمانها نبوده و يا ضعيف بوده است . نمونهء آن : حضرت در مجلس درس سيد مهدى قزوينى در حلّه وارد شده و بدون آنكه آن حضرت را بشناسند ، به درس او گوش فرا داد . وقتى درس تمام شد ، سيد مهدى پرسيد : از كجا به حلّه آمده‌ايد ؟ جواب فرمود : از شهر سليمانيه . سيّد پرسيد : چه وقت از آنجا بيرون آمدى ؟ گفت : روز گذشته ؛ و بيرون نيامدم از آنجا مگر اينكه نجيب پاشا آنجا را به زور شمشير فتح كرده و وارد شهر شد ، و احمد پاشا بابانى را كه تمرّد و سركشى كرده بود ، از آنجا بيرون كرد ، و به جاى او برادرش عبد اللّه پاشا را نشانيد . احمد پاشا از فرمان دولت مركزى عثمانى سرپيچى كرده و ادعاى سلطنت و پادشاهى كرده بود . ( 3 ) سيّد مهدى گويد : پدر من در سليمانيه بود . من به فكر افتادم كه چگونه اين خبر هنوز به فرمانروايان حلّه نرسيده ، و به فكر من نرسيد كه از اين شخص بپرسم كه تو چگونه مىگويى ديروز از سليمانيه بيرون شدم و امروز به حلّه رسيدم ؛ در صورتى كه اگر شخصى سواره و با سرعت اين مسافت را طى كند ، دو روزه به حلّه خواهد رسيد . سپس تاريخ اين روز را كه گفته بود سليمانيه فتح شده ضبط كرديم و بعد از
هامش
( 41 ) نجم ثاقب / 334 ؛ منتهى الآمال 2 / 319 .