قاعده كليه ، در مغز مردم نباشد ، يا هيچ دليل روشنى بر اين عقيده وجود نداشته باشد . و شايد هم به همين جهت دليلى روشن بر اين قاعده در اسلام وارد نشده است ، و در ضمن همين روايت هم ملاحظه شد كه اين فكر و عقيده را فقط يك نفر داشته ، با اينكه در بين آن جمع عدهاى از علما و بزرگان نيز بودهاند . بنابراين اشكالى پيش نمىآيد كه سنگ را خود حضرت بگذارد و كسى آن حضرت را نشناسد .
( 1 ) با در نظر گرفتن اين نكته و با اعتقاد به نظريّه دوم كه نظريّه خفاء عنوان باشد ، امكان آن هست كه گذارنده سنگ را در دوران غيبت كبرى خود حضرت بدانيم كه همراه با كارگران ساختمان بناء كعبه همكارى كرده در حالى كه كسى او را نمىشناسد ، و يا اينكه به نامى ديگر معروف باشد . در اين صورت آن كس كه حضرت را مىبيند ، به اين عقيده و قاعده كلّى معتقد نيست ، و سنگ را كسى جز حضرت نمىگذارد ، در عين حال كسى از حقيقت او مطلع و آگاه نمىگردد .
( 2 )
امر ششم : اهداف و مقاصد مخصوصى كه بر ديدار حضرت مترتب است
و مربوط به يك فرد و يا اشخاص معيّن است ، چه اينكه مستقيما فايدهاى اجتماعى و عمومى داشته و يا نداشته باشد .
اهدافى را كه مىشود براى اين موضوع در نظر گرفت ، فراوان است . ما براى هر يك نمونهاى در نظر مىگيريم و آنها را يادآور مىشويم :
( 3 ) هدف اوّل : هدايت و راهنمايى يك فرد ، و ملحق ساختن او به صف دوستان و ياران حضرت ، بعد از آنكه نيّت و تصميم او بر اين كه مىخواهد به پيروان حضرت بپيوندد ، احراز گردد .
نمونه اين گونه افراد ، شخصى است كه براى خريد روغن از اعراب باديهنشين به اطراف حلّه مىرود ، و از كاروان عقب افتاده و در بيابان سرگردان مىشود ، با خود مىگويد : من از مادرم شنيدهام كه مىگفت : « ما امامى زنده داريم كه كنيهاش ابا صالح است . گمشدگان را راهنمائى و درماندگان را دستگيرى و به بيچارگان كمك مىكند . » سپس با خداوند تعهّد مىكند ، اگر حضرت به داد