تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
( 1 ) راوى گويد : در سال 337 چون به بغداد رسيدم ، تصميم گرفتم به زيارت خانه خدا بروم ، و آن سالى بود كه قرامطه حجر الاسود را به جاى خودش در خانه برگردانده بودند و بيشتر نظر من اين بود كه ببينم چه كسى حجر الاسود را در جاى خود نصب مىكند . زيرا در ضمن داستانها چنين آمده بود كه حجر الاسود را در هر زمانى كسى جز حجّت خدا سر جاى خود نصب نمىكند ، چنان كه در زمان حجاج ، حضرت امام زين العابدين - عليه السلام - آن را در جاى خود گذاشت . « 37 » ( 2 ) راوى گويد : ديدم مردم از نهادن سنگ در جاى خود ناتوان شدند . هر كس آن را جايش مىگذاشت ، سنگ تكانى مىخورد و استقرار نمىيافت . در اين بين جوانى گندمگون و خوش صورت سر رسيد ؛ آن را از ديگران گرفت و بر جاى خود نهاد ، و طورى در جاى خود قرار گرفت كه گويا تكان نخورده بود . صداها به شادى بلند شد ، آنگاه آن جوان از مسجد بيرون رفت . راوى به دنبال او رفته و از او درخواست نياز خود كرد و نيازش برآورده شد . و در اين هنگام و اين چنين حضرت خود را به آنان معرفى كرد . اين ماجرا بيانگر يك واقعيّت تاريخى است كه در تاريخ عمومى سخنى از آن به ميان نيامده و جاى آن خالى مانده است . در حالى كه اخبار و روايات خاصّه شيعيان اين رويداد را به روشنى نگاشته است . و اين مطلبى غير قابل انكار است كه نفى آن فقط با انكار غيبت و وجود حضرت امكان‌پذير است ، كه آن نيز خلاف فرض ما در اين تاريخ است ( و در جاى خود با دلايل روشن وجود و غيبت حضرت مهدى - عليه السلام - ثابت و واضح گشته است ) . ( 3 ) آرى پيرامون اين موضوع دو سؤال وجود دارد كه بايد متعرض آنها شده ، به پاسخ آن بپردازيم : سؤال اوّل : از كجا معلوم و به چه دليل حجر الاسود را جز حجّت خدا در هر زمان كسى ديگر نمىتواند بر جاى خود بگذارد ، چنان كه راوى ادعا كرده است ؟
هامش
( 37 ) داستان گذاشتن حضرت سجّاد حجر الاسود را در جاى خود در كتاب الخرائج و الجرائح / 29 آمده است .