شد ، و سپس شخص ديگرى را و بعد از او نفر چهارم را صدا زدند تا جايى كه ديگر هيچ كس به پشت بام نرفت و همگى به هم گفتند كه هر كس به پشت بام برود ، خونش از ناودان جارى خواهد شد ، و زندگى خود را بر امتثال فرمان امام ترجيح دادند . در اين لحظه حضرت به آن شخص اوّل نگاهى كرده و به او فهمانيد كه تا وقتى مردم اين چنين باشند ، از آمدن و ظهور معذور است .
( 1 ) از اين داستان مىفهميم كه چگونه حضرت بطور روشن و واضح ظاهر شده و به مردم مىفهماند كه چرا نمىتواند ظهور كند ، و چرا مردم هنوز آمادگى كامل را ندارند و به آن سطح و پايه مطلوب از فداكارى و از خودگذشتگى نرسيدهاند . و طورى حضرت اين مسأله را به مردم تفهيم مىكند كه هر كس خود بفهمد و درك كند كه هنوز آمادگى و استعداد پذيرش فرمان امام خود را در حد ريختن خونش ندارد ، و تا مردم به اين درجه از فداكارى نرسند ، نمىتوانند عهدهدار كار مهم قيام و نهضت جهانى حضرت گردند .
در بخش سوم اين كتاب ، برهان و استدلال بر لزوم اين شرط را بررسى خواهيم كرد .
( 2 ) هدف چهارم : برگرداندن حجر الاسود به سر جاى خودش در كعبه .
بعد از آنكه قرامطه - اسماعيليه - در سال 317 هجرى « 31 » به شهر مكّه حمله كردند ، و اين در اواخر دوران غيبت صغرى بود « 32 » حجر الاسود را از مكّه بردند و سى سال يا بيشتر نزد آنها بود « 33 » و در سال 339 « 34 » يا 337 « 35 » به مكّه بازگرداندند ، حضرت آن را سر جاى سابق نصب كرد ، به طورى كه در اخبار و روايات ما آمده است . « 36 »
هامش
( 31 ) كامل ابن اثير 6 / 204 .
( 32 ) تاريخ الغيبة الصغرى / 356 .
( 33 ) تاريخ الشعوب الاسلاميّه 2 / 75 .
( 34 ) كامل 2 / 235 .
( 35 ) الخرائج و الجرائح / 72 .
( 36 ) همان مدرك و همان صفحه ، و منتخب الاثر / 406 .