كاروان زوار حضرت امام حسين - عليه السلام - كمين كرده آنها را غارت مىكردند و مردم از آن راه مىترسيدند ، و اگر حضرت رهبرى آن كاروان را به عهده نمىگرفتند و قبيله عنيزه را تهديد به مرگ و نابودى نمىنمودند ، مردم در آن سال نمىتوانستند به زيارت حضرت امام حسين - عليه السلام - موفق شوند و اين شعار اسلامى تعطيل مىگشت . پس آفرين به اين گونه الطاف و توجهات حضرت به دوستان و پيروانش . « 30 »
اين داستان در دوره حكومت عثمانيها بر عراق بود كه از فرمانروايان آنها در اين سرزمين در آن زمان گنج مهر آقا و صفر آقا بودند ، لكن متأسفانه به طور دقيق زمان و تاريخ اين حادثه ضبط نشده است .
( 1 ) هدف سوم : هشدار به ديگران كه هنوز شرايط ظهور آماده نگشته است ، و تأكيد بر اين مطلب كه هنوز مردم آماده پذيرش حضرت نيستند ، و به آن پايه از شعور و درك كه بتوانند بار گران مسئوليّت را در هنگام ظهور بر دوش خود تحمل كنند ، نرسيدهاند ، و لذا بايد ظهور تا روز موعود و معين به تأخير افتد ، گرچه زمان به درازا كشد و مدت طولانى گردد و هيچ كس جز خداوند نمىتواند آن زمان را پيشبينى و تعيين وقت نمايد .
اين مطلب را خود حضرت براى گروهى از مردم تأكيد فرمودهاند ، در ضمن داستانى كه از قول پدرم نقل مىكنم و در كتابى نديدهام و لازم مىدانم آنچه را كه از پدر شنيدهام ، به اختصار در اينجا بياورم ، تا مقصود روشن گردد :
( 2 ) در روزگارى مردم بحرين به خاطر ظلم و ستمى كه بر آنها از سوى حاكم
هامش
( 30 ) اى كاش اين لطف حضرت بار ديگر شامل شيعيان و پيروان و دلسوختگان و تشنگان زيارت جدّش گردد و اين بعثيان كافر را هم چون قبيلهء دزد عنيزه از سر راه بردارد ؛ و شيفتگان زيارت ، به وصال محبوب خود برسند . و من چه مىدانم شايد هم آن شيعيان در آن زمان زوارى راستين ، و ما پيروانى دروغين هستيم ! اى كاش چنين نباشيم ! در ضمن يادآور مىشويم حكايتى شبيه به داستانى كه پس از اين مؤلّف از پدر بزرگوار خود نقل مىكنند ، در جلد دوم كتاب عبقرى الحسان از مرحوم حجّة الاسلام سيّد على اكبر موسوى خويى - والد معظم مرجع عاليقدر شيعه آية اللّه العظمى سيّد ابو القاسم خويى - روايت شده است . مراجعه كنيد به كتاب پيام امام زمان - عليه السلام - / 58 - 60 ، تأليف آقاى سيّد جمال الدين حجازى . ( مترجم )