آنچه حضرت از دست متوكل كشيدند سخن گفتهايم ، لذا آنها را تكرار نمىكنيم .
هلاكت متوكل : متوكل بر اثر توطئه حسابشدهاى كه به وسيله پسرش منتصر ، وصيف و بغاى ترك طرحريزى شده بود به هلاكت رسيد . آنان شبانه همراه تركان شمشير به دست بر او - كه با فتح بن خاقان به شرابخوارى مشغول بود - تاختند و آنان را پارهپاره كردند تا حدى كه گوشت آن دو از يكديگر قابل شناختن نبود . مرگ هنگامى او را فرا گرفت كه شكمش انباشته از شراب بود .
بحترى طى ابيات زير او را چنين سوگ گفت :
« آرى چنين است مرگ بزرگان ميان چنگ و باده و ناى . ميان دو جام كه به او همه چيز دادند : جام لذتهايش و جام مرگ پيك مرگ تن او را با انواع درد و بيمارى خوار نكرد » « 1 » .
خلفاى پيشين را مرثيه مىگفتند زيرا با رفتنشان عدالت و پيشرفت اجتماعى متوقف مىشد و امت زيان مىديد . اما متوكل را مرثيه مىگويند كه ديگر نيست تا از چنگ و باده برخوردار گردد ! .
به هر حال طومار زندگى متوكل درهم پيچيده شد و با مرگش ، بىبندوبارى و پردهدرى و ديگر كارهايى كه موجب فساد مردم مىگردد و ظلم را بر آنان حاكم مىكند برچيده شد .
يكى از نمونههاى زندگى سراسر عياشانهء او را مورّخان اين گونه نقل كردهاند :
« روزى به ابو العنبس - شاعر و دلقك دربار - گفت : از الاغت و مرگش و
هامش
( 1 ) - روضة الاعيان ، ص 108 :هكذا فلتكن منايا الكرام * بين ناى و مزهر و مدامبين كأس اورثاه جميعا * كأس لذاته و كأس الحماملم يذل نفسه رسول المنايا * بصنوف الاوجاع و الاسقام