متوكل هراسان شد و به گروهى از پليس ترك خود دستور داد شبانه به خانهء امام بريزند و آنجا را به دقت بازرسى كنند و امام را به كاخ آورند .
در پى اجراى دستور خليفه خانه حضرت را ناگهانى محاصره كردند و گرد آن حلقه زدند و بر ايشان هجوم آوردند ليكن ايشان را در اتاقى دربسته ديدند كه تنپوشى پشمين به تن دارد و بر شن و سنگ رو به قبله نشسته است « 1 » و اين آيه را تلاوت مىكند :
«
أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ اجْتَرَحُوا السَّيِّئاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ كَالَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَواءً مَحْياهُمْ وَ مَماتُهُمْ ساءَ ما يَحْكُمُونَ
» « 2 » .
« آيا مجرمان پنداشتهاند زندگى و مرگ آنان را چون صالحان قرار خواهيم داد ؟ ! چقدر نادرست قضاوت مىكنند ! » .
ايشان را با همان حالت كه بيانگر سادهزيستى انبيا و روحانيت رسولان الهى است به دربار نزد متوكل بردند كه بر بساط باده نشسته ، مست و خراب بود . طاغوت بىشرم جامى از شراب بر حضرت عرضه داشت . ايشان با لحنى خشماگين و فرياد مانند گفتند :
« و اللّه ما خامر لحمى و دمى قط . . . ؛ به خدا سوگند شراب هرگز گوشت و خونم را آلوده نكرده است . . . » .
متوكل گفت : برايم شعرى بخوان .
- « اشعار اندكى به خاطر دارم . . . » .
طاغوت عباسى به اصرار گفت : « ناگزير بايد شعرى برايم بخوانى . . . » .
امام كه چارهاى از خواندن شعر نداشت با ابيات زير ، خوشى و شادمانى خليفه را به اندوه و سوگ بدل كرد و مستى را از سر او پراند :
هامش
( 1 ) - دائرة المعارف القرن العشرين . ج 6 ، ص 437 .
( 2 ) - سوره جاثيه ، آيه 21 .