پرداختند . بحترى چنين سرود .
« پس از دوران هراس و رنج طالبيان كه نزديك بود آسمان از اندوه پارهپاره گردد ، لبخند شيرينت آنان را نواخت و نگاه آرامت به آنان ايمنى بخشيد ، پيوند خويشى را كه در آستانه گسستن بود استوار كردى و به آنان پرداختى و به خود نزديكشان كردى و كدورت و بددلى را از آنان دور ساختى » « 1 » .
همو سرود :
« على نزد شما از عمر والاتر و برتر است و هر يك فضيلت خود را دارد و در مضمار مسابقه اسبان دست و پا سفيد ، به دنبال اسبان پيشانى سپيد مىتازند ( هيچيك زيان نمىكند ) » « 2 » .
منتصر از اين مديحه كه نيكيهاى او را به علويان ذكر كرده بود شاد شد و شاعر را جايزهء ارزندهاى بخشيد .
يزيد بن محمّد مهلّبى كه از شيعيان بود با ابيات زير منتصر را ستود :
« طالبيان را كه مدتهاى بسيار از حقوق خود محروم بودند مورد مهر خود قرار دادى و به آنان نيكى كردى و همدلى هاشمى را در دلشان زنده كردى پس ديدى كه بعد از دشمنى برادر شدهاند » .
هامش
( 1 ) - ديوان بحترى ، ج 1 ، ص 62 ( ترجمه اين اشعار به صورت آزاد و تقريبى است - م ) :تبسم عن واضح ذى اشر * و تنظر من فاتر ذى حورو آل ابى طالب بعد ما * اريغ بسر لهم فانذعرو نالت ادانيهم جفوة * تكاد السماء بها تنفطروصلت شوابك ارحامهم * و قد او شك الحبل ان ينبترفقربت من خطهم ما نأى * وصفيت من شربهم ما كدر( 2 ) - ديوان بحترى ، ج 1 ، ص 62 :و ان عليا لا ولى بكم * و ازكى يدا عندكم من عمرو كل له فضله و الحجو * ل يوم التراهن دون الغرر