تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام حسن العسكري ( ع ) ( زندگانى امام حسن عسكرى ع ) ( فارسي ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
- چه درخواستى ؟ - او مىخواهد تا بر اهل مملكت تشريفش دهى و چيزى در خانه‌اش بگذارى كه هرگز كسى نديده است و بدين وسيله سرفرازش كنى . . . - چه چيز ؟ - روستاى سيمين را به او عاريه دهى . پس از آنكه مردم آن را در خانه‌اش ديدند بازگردانده مىشود . مقتدر لبخندى زد و به مادرش گفت : خيلى جالب است خدمتگزار ما آن را به عاريه مىخواهد تو واسطه و شفيع او مىشوى من هم آن را عاريه داده سپس بازمىگردانم ؟ ! اينكه رفتار عوام است نه شيوه خلفا ! روستا را با همه اشياى درون آن به او بخشيدم دستور بده آن را برايش ببرند . مىخواهم او را شرافتى ديگر ببخشم ، همه غلامان ما فردا به خانه او بروند و چيزى براى ما طبخ نكنند . مادر خليفه دستور داد روستا را به خانه ابو القاسم ببرند و او مالك آن گشت « 1 » . اين ماجرا گوشه‌اى از بخششهاى بىحساب خليفه‌ها را از اموال مسلمين بازگو مىكند و دهن‌بينى آنان را از زنان و كنيزان نشان مىدهد .

شاعران دربار

« شعر » حربهء برندهء آن روزگار بود و شاعران اعضاى اصلى دستگاه تبليغاتى حكومت عباسى بشمار مىرفتند . به دروغ فضائلى را به خلفا و حكام نسبت مىدادند و آنان را برتر از علويان ، داعيان توحيد و عدالت اجتماعى كه با حكومت سر ستيز داشتند وانمود مىكردند . عباسيان نيز اين خدمات را فراموش
هامش
( 1 ) - بين الخلفاء و الخلعاء في العصر العباسي ، ص 17 - 22 به نقل از : المنتظم از ابن جوزي ، ج 6 ، ص 72 .