هرگز خلافت مانند نبوت نبوده است ؛ نبوت رحمت و هدايتى است براى مردم ليكن بر عكس آن « خلافت » چيزى جز ستم ، استبداد ، خودكامگى ، طغيانگرى و دعوى « انا ربكم الاعلى » زدن نبوده است . خداوند خلافت را به او و مانندان او نبخشيد بلكه آن را مخصوص بندگان صالح خود قرار داده است به هرحال مروان همچنان قصيده را مىخواند تا آنكه پنجاه هزار درهم صله گرفت .
هنگامى كه متوكل سه پسر خود را به ولايتعهدى انتخاب كرد و براى آنان بيعت گرفت . مروان در قصيدهاى آنان را چنين ستود :
« سه پادشهاند : اما « محمّد » نور هدايتى است كه خداوند بدان هر كه را بخواهد هدايت مىكند ! ، و اما « ابو عبد الإله » در تقوا مانند توست ( متوكل ) و چونان تو بخشش مىكند . « ابراهيم » صاحب فضيلت ، عصمت و پناهى است براى مردم ، متقى و پيماندار وعد و وعيد خود است ، نخستين آنان نور است ، دومى هدايت است و سومى رشد و راهيابى است و همگان مهدى و راه يافته هستند « 1 » » .
متوكل دستور داد به او 120 هزار درهم ، پنجاه پيراهن ، استرى ، اسبى و درازگوشى صله بدهند .
همين مروان او را در جاى ديگر چنين مىستايد :
« از خدا بيمناكى و به سبب توجه به مسلمين همواره بيدارى و چشم برهم نمىنهى ليكن مردم از تو ايمنى يافته مىخوابند . اگر هاشم را جز تو فرزندى نبود
هامش
وهب الإله له الخلافة مثلما * وهب النبوة للنبى المرسل( 1 ) -ثلاثة املاك فاما محمّد * فنور هدى يهدى به اللّه من يهدىو اما ابو عبد الإله فانه * شبيهك في التقوى و يجدى كما تجدىو ذو الفضل ابراهيم للناس عصمة * تقى ، و في بالوعيد و بالوعدفأولهم نور و ثانيهم هدى * و ثالثهم رشد و كلهم مهدى