3 - ابراهيم بن المدبر : از جمله كسانى كه از بخششهاى گران خليفه برخوردار شدند ابراهيم بن المدبر بود كه پس از بيمارى متوكل و در دورهء نقاهت ، نزدش آمد و قصيدهاى تقديم او كرد . در اينجا قسمتى از آن را نقل مىكنيم :
« امروز درخت دين به گل نشست ؛ شاخههايش شاداب و برگانش درخشان شدند . اى رحمت جهانيان و اى فروغ روشنايىجويان ، اى حجت خدا كه هدايت و نور با خود آوردى . . . ! » « 1 » .
آيا با مىخوارى ، شبهاى گناهآلود ، گوش به آلات طرب داشتن و عياشيهاى متوكل رحمتى براى عالميان بود ؟ ! يا ويران كردن آرامگاه ريحانهء رسول خدا و شكنجه زائران آن مرقد شريف و ارتكاب تمامى محرمات الهى ، موجب تناورى درخت دين گشت ؟ ! .
بهر حال متوكل از اين مديحه خشنود گشت پنجاه هزار درهم به شاعر صله داد و به وزير خود عبيد اللّه بن يحيى اشاره كرد تا او را ولايتى و كارى بزرگ كه او را سود دهد ببخشد !
4 - مروان بن ابى الجنوب : يكى ديگر از شاعران كه جوايز گرانقدر از خليفه دريافت و در مدح او پيش رفت مروان بن ابى الجنوب بود كه در بخشى از قصيدهء خود چنين متوكل را ستود :
« خلافت مانند نبوت بدون جستجو و به خود بستن به دست آمد . همانگونه كه خداوند نبوت را به پيامبرش بخشيد ، خلافت را به متوكل بخشيده است . » « 2 » .
هامش
قمر توالت حوله اقماره * فحففن مطلع سعده بسعودكنفتهم الآباء و اكتشفت بهم * فسعوا باكرم أنفس و جدود( 1 ) -اليوم عاد الدين غ * ض العود ذو ورق نضيريا رحمة للعال * مين و يا ضياء المستنيريا حجة اللّه التى * ظهرت له بهدى و نور( 2 ) -كانت خلافت جعفر كنبوة * جاءت بلا طلب و لا بتنحل-