داشت به نام « فضل » كه بر كرسى مىنشست و در حضور او با شاعران معارضه مىكرد . هنگامى كه مىخواست او را بخرد از او پرسيد : آيا تو شاعره هستى ؟
پاسخ داد : فروشنده و خريدار من چنين مىپندارند .
متوكل خنديد و گفت : شعرى برايم بسراى .
او نيز چنين سرود :
« ملك و پيشواى هدايت ، جعفر در سال ( دويست و ) سى و سه خلافت را در 27 سالگى به چنگ آورد . اميدواريم كه امام هدايت هشتاد سال بر اريكه قدرت باشد . هر كه هنگام دعا گفتنم براى تو آمين نگويد خدايش بىقدر كند » .
خليفه ابيات را پسنديد و دستور داد پنجاه هزار درهم به او بدهند « 1 » .
همين چند نمونه گوياى سياست مالى عباسيان است . آنان بدون توجه به نيازهاى مردم و پيشرفت جامعه همهء آنچه را كه به اسم جهاد اسلامى و غنائم به چنگ مىآوردند خرج كنيزكان و دلقكان مىكردند .
روستاى سيمين
اين ماجراى عجيب نهايت باددستى عباسيان و تلف كردن منابع حياتى مسلمين را نشان مىدهد . مورّخان نقل مىكنند كه مقتدر براى آنكه بداند روستا چه جور جايى است دستور داده بود ماكتى از يك روستا با تمام مختصات آن و حيوانات ساكن در آن برايش بسازند . صنعتگران نيز تمام مهارت خود را به كار گرفتند و با نقره ، روستايى ساختند كه در آن گاو ،
هامش
( 1 ) - نساء الخلفاء / ابن الساعى ، ص 86 :استقبل الملك امام الهدى * عام ثلاث و ثلاثيناخلافة افضت الى جعفر * و هو ابن سبع بعد عشريناانا لنرجوا به امام الهدى * ان يملك الملك ثمانينالا قدّر اللّه امرا لم يقل * عند دعائى لك آمينا