تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام حسن العسكري ( ع ) ( زندگانى امام حسن عسكرى ع ) ( فارسي ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
از هر كس قرار داده كه دانش و معرفت و فهم تو را ندارد » . يوسف و على مىگويند : ما همچنان نزد امام مانديم تا آنكه پيكى از طرف پدرانمان همراه با نامه‌اى به سراغ ما آمد . در نامه آمده بود كه : حسن بن زيد علوى بر اثر سعايت بدگويان زيدى مذهب مردى را كشت و اموال او را تصرف كرد . چندى بعد نامه‌هاى متعددى از زيديان نواحى و مناطق مختلف مشتمل بر سرزنش و نكوهش شديدى به دست حاكم رسيد كه مقتول را برترين زيديان بر زمين معرفى مىكردند و مدعى بودند كه بدخواهان به قصد تصرف اموال مقتول و بر اثر حسادت از او بدگويى كرده‌اند . حسن پس از تشكر از آنان دستور داد بدخواهان و سعايت كنندگان را گوش و بينى ببرند و گروهى را مثله كرد . گروهى نيز فرارى شدند . حاكم از كرده خود پشيمان شد و استغفار كرد و اموال زيادى پس از پرداختن چند برابر ديهء مقتول و اموال او به وارثانش و حلال بودى از آنان ، در راه خدا صدقه داد . ورثه گفتند : ديه را مىپذيريم و بدهيت پرداخت شد . اما خون را بايد خداوند كه ولى مقتول است ببخشد . پس از آن حاكم براى خدا نذر كرد كه متعرض مردم در اعتقادات و مذهبشان نشود . در نامه همچنين آمده بود كه : حسن بن زيد نامه و انگشترى خود را همراه عده‌اى از افراد مورد اعتماد نزد پدران ما فرستاده و پس از امان دادن به آنها از آنان خواسته است به شهر خود بازگردند و قول داده است اموال آنان را برگرداند و كمبودها را بر طرف كند و پدران ما نيز به سوى شهر خود راه افتاده براى استيفاى وعده‌هاى حاكم حركت كرده‌اند . پس امام فرمود : وعدهء خدا حق است . ده روز بعد نامه‌اى از پدرانمان آمد مبنى بر آنكه الداعى الى الحق ( حسن بن زيد ) به تمام وعده‌هاى خود وفا كرده است و به ما دستور داده تا ملازم محضر پربركت امام باشيم و از آن راست كردار و درست گفتار بهره‌مند گرديم . امام كه از جريان باخبر شد فرمود :