« اينك زمان آن فرا رسيده است كه به وعدهام وفا كنم و شما را تفسير قرآن بياموزم » .
سپس فرمود : « براى هر روز مقدارى تعيين كردهام كه بنويسيد پس ملازم من باشيد و از اين سعادت و سربلندى ، خدا را سپاس گوييد » .
سپس ايشان نخست احاديثى در فضيلت قرآن و اهل آن بر ما املا فرمود و بعد تفسير قرآن را بر ما املا كرد و ما طى مدت اقامت خود نزد ايشان يعنى هفت سال هر روز آن مقدار كه توان و نشاط داشتيم مىنگاشتيم . . .
انتقادات
به اين تفسير انتقادات زير وارد شده است :
اولا : سند تفسير ضعيف است زيرا محمّد بن قاسم مفسر استرآبادى در آن واقع شده كه ضعيف مىباشد .
ابن الغضائرى مىگويد : « محمّد بن قاسم مفسر استرآبادى - كه ابو جعفر بن بابويه از او روايت مىكند - كذّاب و ضعيف است . ابن بابويه از او تفسيرى روايت مىكند كه خود آن را از دو مرد مجهول به نامهاى : يوسف بن محمّد بن زياد و على بن محمّد بن يسار روايت كرده است و مدعى است آن دو ، تفسير را از پدرانشان از امام على هادى - عليه السّلام - نقل كردهاند در صورتى كه اين تفسير مجعول است و سهل ديباجى از پدرش نقل كرده است » « 1 » .
اما گفتههاى ابن الغضائرى از جهاتى مخدوش است :
1 - او مىگويد كه : « يوسف بن محمّد بن زياد و على بن محمّد بن يسار اين تفسير را از پدران خود روايت كردهاند » در حالى كه اينجا اشتباهى رخ داده است زيرا اين دو از پدران خود نقل نمىكنند بلكه مستقيما تفسير را از امام
هامش
( 1 ) - معجم رجال الحديث ، ج 17 ، ص 173 .