محضرشان مشرّف شديم . حضرت همينكه ما را ديد فرمود :
« مرحبا به پناهندگان به ما ، به آستان ما خوش آمديد و نيك پناهى يافتيد ، خداوند سعى و تلاش شما را بپذيرد و ترس شما را به ايمنى بدل كند و دشمنان شما را خود كفايت كند پس با اطمينان خاطر نسبت به جان و مالتان بازگرديد » .
با اينكه در درستى سخن ايشان ترديدى نداشتيم از گفتارشان شگفت زده شديم و گفتيم :
« اماما ! در بازگشت به شهرى كه از آن خارج شدهايم ما را چه دستور مىدهى ؟ و چگونه به جايى رويم كه از آن گريختهايم ؟ در حالى كه حاكم آنجا پيوسته به دنبال ماست و تهديدهاى سنگين او فراروى ما مىباشد ! » .
امام پاسخ دادند : « اين دو فرزند خود را نزد من واگذاريد تا آنان را دانشى بياموزم كه خداى بدان شرافتشان بخشد و شما به بدگويى سعايت كنندگان و تهديدهاى حاكم بىاهميت باشيد و بيمى نداشته باشيد كه خداوند سعادت را كامل خواهد كرد و دشمنان را ناگزير خواهد ساخت از شما نزد حاكم شفاعت كنند . . . » .
ابو يعقوب و ابو الحسن سپس مىافزايند كه : پدرانمان پس از مشورت بدانچه حضرت فرموده بود عمل كردند و ما را گذاشته خودشان رفتند . در اين فرصت ما همچنان به محضر ايشان رفته از مهربانى پدرانه و محبت بسيار ايشان - كه مانند خويشاوندى نزديك بود - برخوردار مىشديم . روزى ايشان به ما فرمودند :
« هنگامى كه خبر موفقيت پدرانتان ، خوارى دشمنان آنها ، خوار كردن خداوند مخالفان آنها و تحقق وعدهام به شما برسد براى سپاسگزارى خداوند تفسيرى از قرآن مشتمل بر برخى اخبار آل محمّد به شما خواهم آموخت كه بدان وسيله خداوند به شما رفعت دهد و سرفراز گرداند » .
ما خشنود گشتيم و گفتيم : يا بن رسول اللّه ! در آن صورت به تمام معانى و
حياة الإمام حسن العسكري ( ع ) ( زندگانى امام حسن عسكرى ع ) ( فارسي ) — صفحة 119
مساهمون: الشيخ باقر شريف القرشي
ص١١٩