حكم و فرمان خدا حكم مىكردند مرا در خلافت پايدار و برقرار مىنمودند ، و اگر مى گفتم مرا در خلافت برقرار كنيد معاويه مانع ميشد ، لكن من بر آنها عدالت اظهار نمودم تا اينكه معاويه نيز راضى گرديد ، همان طورى كه رسول خدا ( ص ) ، فرمود :
لعنت خدا را بر شما مىفرستم از مباهله كردن خوددارى كردند ولى بر آنها عدالت نمود و لعنت خدا را بر دروغگويان فرستاد كه آنها همان دروغگويان بودند و لعنت خدا نيز بر آنها بود و لكن بر آنها انصاف را اظهار كرد آنها پذيرفتند و گفتند راست گفتى اين دليل در برابر حجت ماست .
( 1 ) فرمود : اما گفتار شما كه معاويه هدايتكنندهتر از من باشد او را برقرار مى كنيد من چنان دانستم كه آنها معاويه را از من هدايتكنندهتر تشخيص نمىدهند كه خدا نيز بر پيامبر خود فرمود :
قُلْ
« 1 »
فَأْتُوا بِكِتابٍ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ هُوَ أَهْدى مِنْهُما أَتَّبِعْهُ
شناختيد كه آنها كتابى را كه هدايتكنندهتر از قرآن باشد از پيش خدا نياوردند همانطور ، من چنان دانستم كه آنها معاويه را هدايتكنندهتر از من نمىيابند .
و اما حرف شما كه آن دو حكم مردان بدى بودند و چرا آنها را حكم انتخاب كردم ؟ ، آنها اگر با عدالت حكم مىكردند در آنچه كه ما هستيم داخل مىشدند و از بدى خود بيرون مىآمدند ، همانطور كه اهل كتاب اگر به آنچه خدا نازل كرده بود حكم ميكردند ، آنجا كه ميفرمايد :
وَ لْيَحْكُمْ
« 2 »
أَهْلُ الْإِنْجِيلِ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فِيهِ
از كفر خود در مىآمدند و بدين ما وارد مىشدند ، گفتند راست گفتى و اين دليل برابر دليل ماست .
هامش
( 1 ) - بگو اى پيامبر من كتابى از نزد خدا بياوريد كه او هدايتكنندهتر باشد تا پيروى كنند .
( 2 ) اهل انجيل با آنچه خدا در او نازل كرده بايد حكم كنند .