بر جنگ و ستيزه با دشمن وادار ننموده تا با آنها بجنگيم تا اينكه بامر خدا برگردند در حالى كه خدا مىفرمايد : « آنها را بكشيد تا فتنه بر پا نشود و دين براى خدا باشد » ( 1 ) 4 - او را نمىپسنديم چون آن دو حكم را تعيين كرد و آنها با ستم حكم كردند كه وبالش به گردن او شد .
5 - او را نمىپسنديم ، زيرا ديگرى را حكم قرار داد در حالى كه او پيش ما از حاكمترين مردم است .
6 - او را نمىپسنديم . زيرا هنگامى كه آن دو حكم را امر كرد در كتاب خدا نظر كنند كه اگر معاويه سزاوارتر به امر باشد او را پيشوا قرار بدهند ، در خود شك نمود و اگر او در خود شك كند پس شك ما در بارهء او شديدتر خواهد بود .
7 - او را نمىپسنديم چون او وصى بود و وصيت را ضايع نمود ، 8 - اى ابن عباس ترا هم نمىپسنديم بخاطر اينكه در لباس زيبا و دامنكشان به طرف ما آمده و ما را بسوى او دعوت مىكنى .
ابن عباس گفت : اى امير المؤمنين ، آنچه قوم گفتند شنيدى ، تو بجواب گوئى سزاوارتر از من هستى على ( ع ) فرمود : البته شك و ترديد مكن كه بر آنها پيروز گشتهاى ، قسم بخدائى كه دانه را شكافت و انسان را آفريد آنها را ندا كن :
آيا راضى نيستيد به چيزى از كتاب خدا كه به آن جاهل نيستيد و طريقهء پيامبر خدا ( ص ) كه او را انكار نمىكنيد بشما خبر بدهم ؟ .
گفتند بار خدايا بلى : فرمود : از آنچه شما شروع كرديد من هم از آن شروع مىكنم كه مدار كار با من است من منشى رسول خدا ( ص ) بودم هنگامى كه پيمانى را براى مدتى ، با مشركان نوشتم .
(
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
) از محمد پيامبر خدا ( ص ) به سهيل فرزند عمر و صخر فرزند حرب و غير از اينها از مشركان ، آنها نوشتند كه اگر ما شما را رسول خدا مى - دانستيم با تو جنگ نمىكرديم به ما بلفظ « باسمك اللهم » بنويس ، چون ما او را مىشناسيم