( 1 ) على ( ع ) فرمود : اى ابن عباس بسوى قوم برخيز و آنها را بمانند آنكه قنبر دعوت كرد ، آنها را دعوت كن اميدوارم سخن ترا بپذيرند ، ابن عباس گفت : اى امير المؤمنين لباس و سلاح مرا بر تن من بپوشان كه من بر جان خود از آنها بيمناكم فرمود بلى با لباس بسوى آنها برو ، از كدام دو روزت از مرگ فرار مىكنى ؟ آيا از روزى كه مرگ مقدر نشده يا از روزى كه مرگ مقدر شده است ؟ .
راوى گفت : ابن عباس بسوى آنها حركت كرده و همان طورى كه به او امر كرده بود آنها را صدا زد و گفت ، گروهى از آنها گفتند ، به خدا حرفش را اجابت ميكنيم تا خدا بين ما و او حكم كند كه او بهترين حكمكنندهگان است و گروهى ديگر كه پيش خودشان داراى حجت و دليلى بودند گفتند : به خدا قسم ، حتما جوابش را مىدهيم و با او مخاصمه مىكنيم و كفر او و صاحبش را ثابت مىكنيم كه خودش هم منكر آن نگردد .
پس گفتند : بسبب خصلتى چند كه همهاش هلاككننده و كفر آور است على را نمىپسنديم :
1 - هنگامى كه نامه بمعاويه مىنوشت اسم ( امير المؤمنين ) را از نامهء خود محو نمود ، اگر امير المؤمنين نباشد بايد امير كافران باشد چون ميان اين دو ، مرتبهاى وجود ندارد و چون ما مؤمنان هستيم راضى نيستيم كه او بر ما امير باشد .
2 - و آنچه در روز بصره لشكر بدست آورده بود بر ما قسمت كرد ولى از زن و بچهها محروم ساخت در حالى كه خونها ريخته شده بود ، قسم بجانم اگر اين را بر ما حلال كرده بود پس چرا زنها و بچهها را حرام كرد و به اين سبب او را دوست نداريم و نمىپسنديم .
3 - در روز صفين هنگامى كه قرآنها بالاى نيزهها بلند شد ، از ترس بر دنيا تكيه كرده و زندگى را دوست داشته و ما را از جنگ و ستيزه با دشمن و يارى خود باز داشت ، چرا در جنگ با قوم پايدار نمانده و با شمشير خود آنها را نزده است و ما را
مناقب علي بن أبي طالب ( ع ) ( بهمراه مناقب كلابى ) ( فارسي ) — صفحة 307
مساهمون: ابن المغازلي
ص٣٠٧