بنى اميّه كه سال 132 هجرى مىباشد دستگاه خلافت قرشى عدنانى با مخالفان خود كه دوستان و شيعيان امامان از خاندان پيامبر و امير مؤمنان بودند با دو سلاح مىجنگيدند و همچان كه در همه جنگها رسم است علاوه بر اسلحهء گرم از سلاح تبليغ و افترا نيز در محدّثين و ساير دانشمندان دستگاه خلافت عليه همهء شيعيان به خصوص قبايل سبائيه بسيج شده بودند اين دستگاه در جنگ روانى عليه مختار مىگفتند : كه مختار ادّعاى وحى و نبوّت كرده است و آن قدر كوشيدند تا اين افتراء در ميان مردم مشهور شده و زبان به زبان و نسل به نسل نقل گرديده و رواج يافت تا آن جا كه دامه سخن از دهان عوام به كتابها و نوشتههاى رسمى كشانده شد و اين جنگ روانى عليه مختار پيروان و طرفداران وى را نيز كه اكثرشان سبئى بودند دامنگير شد . « 1 »
سبئيه در اواخر دوران بنى اميّه
اين برخورد و كشمكش قبايل عدنانى و سبئى نخست تنها در مدينه و كوفه بود ، ولى بعداً توسعه پيدا كرد ، و به همه جا گسترش يافت ، تا آن جا كه در تمام شهرها و نقاط ميان اين دو قبيله اختلاف و كشمكش به وجود آمد ، خونها در اين راه ريخته شد ، و انسانها كشته شد ، شعرها و قصيدهها در ذمّ مخالفت و مدح موافقت شروده شد ، و اين عداوت و دشمنى ، اين تنافر و تنابز در اواخر دوران حكومت بنى اميّه شديدتر گرديد ، و به اوج خود رسيد .
هامش
( 1 ) . چنان كه در فصل پيش در حديث شبث بن ربعى با سعد حنفى گذشت كلمه سبئيه قبل از قيام مختار در نكوهش و تعبير قبائل به كار ميرفت به اين عنوان شيعيان على بودند چنان كه در داستان حجر توضيح آن گذشت . ولى بعد از پايان مختار ، سبئيه در زبان دشمن با افرادى از قبائل يمانيه گفته ميشد كه با قبائل عدنانى ميجنگيدند و به مختار ثقفى ايمان داشتند و در اين نامگذارى نيز اشاره و تلويحاً براى اين بود كه مختار ادعاى نبوت ميكرده و اين افراد نيز نبوت وى را پذيرفته و به او ايمان آوردهاند ولى اين سخن هم نسبت به مختار و هم نسبت به پيروان وى جز افترا و تبليغ سوء چيز ديگرى نبود .