على بن ابى طالب ( ع ) مىباشد .
در اين جا بايد اين نكته را نيز اضافه كنيم كه تا اواخر قرن سوم هجرى در هيچ كتاب و تأليفى براى كلمه « سبئيه » پس از معناى انتساب به قبايل يمانى معنايى نيافتيم به جز همين معنايى كه سيف در افسانهء عبد الله بن سبأ آورده است و مىگويد : سبئيه گروهى مىباشند كه به وصايت و خلافت بلافصل على ( ع ) معتقد مىباشند .
ولى از اواخر قرن سوم و از اوايل قرن چهارم به بعد در كتابها و تأليفاتى كه علماى اديان و عقايد به عنوان كتب « ملل و نحل » تأليف كردهاند آمده است كه عبد الله بن سبأ و پيروان وى - كه سبئيه ناميده مىشوند - معتقدند كه على ( ع ) كشته نشده است و او اصلًا نمىميرد و او خداست و آن حضرت ، عبد الله بن سبأ يا طرفداران او را روى همين عقيده آتش زد .
پس به طورى كه ملاحظه مىكنيد مدلول و مفهوم سبئيه از انتساب به قبايل يمنى تدريجاً به مفهوم نكوهشى براى بعضى از افراد تغيير معنا داده و سپس به معناى انتساب به يك گروه جديد مذهبى كه به وصايت على بن ابى طالب ( ع ) معتقد باشند تغيير يافته و پس از آن به مفهوم يك گروه مذهبى ديگر كه به الوهيت و خدايى على بن ابى طالب ( ع ) معتقد باشند تغيير و تحوّل پيدا نموده است و آن گاه در اطراف « سبئيه » و « ابن سبأ » افسانههاى زياد و بىحدّ و حساب بافته شده است .
انگيزهء جعل و عامل رواج
بايد ديد كه اين تغيير و تحوّل چرا پيدا شده است ؟ ! و اين مطالب بى اساس چرا بافته شده است ؟ ! و چگونه در ميان مسلمانان و در كتابها منتشر و رايج گرديده است ؟ !
در توضيح اين مطلب بايد بگوييم : سيف بن عمر با ساختن افسانهء سبئيه و ديگر افسانهها مىخواست كه از رؤسا و بزرگان قبايل خود : عدنان كه همهء صاحبان سلطه و حكومت در هر دوران بودهاند از خلفاى بنام راشدين تا اموىها ، دفاع و حمايت كند و آنها را از هر خوردهگيرى كه از آنها شده ، تبرئه و منزّه نمايد ، و متقابلًا تمام شرور و گناهان را به افراد قبايل قحطان سبئى كه جبههء مخالفت عدنانىها و حكومتهاى وقت را تشكيل