تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 774

مساهمون:

ص٧٧٤

نتيجهء بررّسى

از نتيجهء بررّسى اين حوادث تاريخى به دست مىآوريم كه همان زياد بن ابيه كه از اول در دوران خود اميرالمؤمنين با شيعيان وى ارتباط كامل داشت ، و بعد از آن حضرت نيز امير و فرمانرواى كوفه و شيعيان گرديد و تمام افراد شيعهء على ( ع ) را به خوبى مىشناخت و با افكار و عقايدشان آشنايى كامل داشت . همين زياد بن ابيه قسم ياد نمود كه كوشش كند تا دمار از روزگار « حجر بن عدى » درآورد و رگ و ريشهء حيات او را از بن بركند ، و زمان اين جريان در سال پنجاه و يك هجرى يعنى ده سال بعد از حكومت امير مؤمنان ( ع ) بود . زياد بن ابيه كه از روز اول با شيعه حشر و نشر و ارتباط نزديك داشت ، و بعداً هم امير و فرمانرواى آنان گرديد ، و در عين حال سرسخت‌ترين دشمنان آنان بود . اگر اين زياد بن ابيه مىدانست كه عدّه‌اى در كوفه ، و به طور كلى در ميان شيعيان على وجود دارند كه در بارهء على به مقام الوهيت و خدايى قايل بوده ، و يا عقايد ديگرى كه در روايت « سيف » آمده است و دانشمندان ملل و نحل نيز آنها را در كتاب‌هاىشان نقل نموده‌اند ؛ اگر چنين عقايدى در آن دوران وجود داشت قهراً زياد از آنها مطلع مىگرديد و براى ريختن خون حجر و يارانش كه براى آن پى بهانه مىگشت ، و در جرم و جنايت‌تراشى و پرونده‌سازى در بارهء آنان از هيچ دروغ و تهمتى دريغ نداشت ، از وجود اين عقايد باطل و گفتارهاى خرافى در جامعهء آن روز استفاده مىنمود . و از انتساب اين عقايد به حجر و يارانش ، خوددارى نمىكرد ، بلكه اين نسبت‌ها را در راه رسيدن به هدف خويش بهترين وسيله قرار مىداد . و باز همين عقايد و گفتارها ، مىتوانست در دست خود معاويه بهترين وسيله براى توجيه خون‌ريزىهاى او باشد . و با اين تهمت‌ها ، سرپوش خوبى بر اعمال خويش مىگذارى و ريختن خون اين افراد را ، بدين گونه تعليل و توجيه مىنمود كه : چون اين عدّه از سبئيه بودند ، و به عقايدى دور از اسلام همچون الوهيت على بن ابى طالب معتقد بودند ، لذا اقدام به قتل آنها واجب است . ولى ما مىبينيم نه خود معاويه و نه دست‌نشاندهء او زياد بن