هدفى نداشت جز اين كه مىخواست با توسعه دادن در معناى اين كلمه ، قبايل مختلف يمانى و افراد قبايل ديگر را كه با آنان همكارى و پيمان اتّحاد داشتند ، به صورت ملّت و جمعيّتى كه داراى يك هدف ناپسند مىباشند ، معرّفى كند . و در ضمن يك نوع سرزنش و نكوهشى به صورت دسته جمعى از نسب آنان آگاه باشد . و از اين راه ، عقدهاى كه از جانب نسبش در وى به وجود آمده بود ، ناخودآگاه مىگشود و حقارت و كمبود شخصيّتى را كه از اين لحاظ در خود احساس مىكرد ، جبران مىنمود .
شاهد اين گفتار ، همان شهادتنامهء دروغين و بى اساس مىباشد كه بر ضد اين افراد ، و براى قتل و از بين بردن آنان تنظيم نمود . و جرائم و گناهان نابخشودنى زيادى به خيال خودش در اين شهادتنامه ، به گردن آنان بار كرد . و تا مىتوانست از طعن و بدگويى عليه آنان ، خوددارى ننمود ، تا آن جا كه براى سنگين كردن جرم آنان ، و به خطر انداختن جانشان به معاويه نوشت ، اين افراد علناً به خليفه ناسزا مىگويند ، و مردم را به جنگ با وى مىخوانند ( اظهر و اشتم الخليفة و دعوا الى حربه ) .
و در مقام بيان عقايد و افكار آنان ، اين جمله را آورد كه : « اين افراد مقام خلافت را به خاندان ابو طالب منحصر مىدانند . ابو تراب ( على ) را نيز در قتل عثمان معذور و بى گناه دانسته ، و به او درود مىفرستند » . و چون اين شهادتنامه ، حس انتقامجويى و عقدهء حقارت وى را اشباع نمىكرد ، شهادتنامهء ديگرى تنظيم نمود و در آن جنايات اين افراد را بدين صورت بيان داشت : « اين عدّه از اطاعت خليفه سر برتافته ، و بدين جهت از جماعت مسلمانا بيرون رفتهاند . و مردم را به جنگ با خليفه دعوت مىكنند . آنان عدّهاى را به همين هدف به دور خويش گرد آورده ، و بيعت خود را شكسته و امير مؤمنان ( معاويه ) را از خلافت خلع نمودهاند » .
و به عقيدهء پسرخواندهء بنى اميّه ، اين گروه ، به جهت خلع نمودن معاويه از خلافت به كفر و ارتداد گراييدهاند . زياد بن ابيه آنچه را مىتوانسته است به اين عدّه نسبت دهد ، در اين شهادتنامه گنجانيده است . و اين عدّه را به انحراف در عقيده و خارج شدن از اسلام نشان داده است . و فقط دليلش آن بوده است كه ايشان معاويه را از خلافت خلع كردهاند .
عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 773
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٧٧٣