مىگردى كه گفته شود زنا كرده - با سميّه - من گواهى مىدهم كه خويشاوندى تو با زياد ، مانند خويشاوندى فيل با كرده الاغ مىباشد . و گواهى مىدهم كه سميه زياد را زاده در حالى كه صخر كه ابو سفيان باشد سميه را سر برهنه نديده بود . كنايه از اين كه سميه همسر ابو سفيان نبوده تا اين كه روسرى خود را در حضورش از سر برداشته باشد .
اين خبر چون به معاويه رسيد ، سوگند ياد كرد كه از عبد الرحمان راضى نگردد تا آن كه زياد از او رضايتمند گردد . عبد الرحمان به سوى زياد سفر كرد و رضايتمندى او را با اشعارى چند به دست آورد كه از جمله است :
تو « زيادى » « 1 » در خاندان حرب محبوبتر مىباشى نزد من از انگشت ميانهام .
خرسند شدم به نزديكىاش و شاد گرديدم كه خداوند او را براى ما رسانيد و گفتم او برادر در غم و محل وثوق ماست در اين زمانه به خواست پروردگار ، عم و برادرزادهاى است براى ما .
زياد نامهء رضايتمندى از وى به معاويه نگاشت . معاويه چون شعر عبد الرحمان را شنيد ، به عبد الرحمان گفت : شعر دوم تو از شعر اوّل بدتر است ، ولى تو او را فريفتى و او نفهميد . « 2 » اين قبيل شعرها و گفتهها و انتقادهاى مردم ، باعث آن گرديد كه در ضمير « زياد بن ابيه » يك عقدهء حقارت بسيار خطرناك و خود كم بينى حادّى به وجود آيد . و همين عقدهء حقارت بود كه او را گاهى آگاهانه ، و گاهى ناخودآگاه وامىداشت كه در انتساب خويش به تيرهء بنى اميه از قريش ، راه افراط بپيمايد ، و در بالا بردن مقام اين خاندان ، و هم پيمانان و منتسبين آنان ، راه مبالغه و افراط پيش بگيرد . و با مخالفين اين خاندان كه قبايل قحطان - به نام سبائيه مشهور بودند - و همپيمانان اين قبايل ، سخت به مخالفت برخيزد . و در مبارزه و كوبيدن آنان بيش از خود قبايل قريش ، خودنمايى كند تا قريشى بودنش
هامش
( 1 ) . عبد الرحمان در شعر خود توريه به كار برده است . و توريه در علم بلاغت آن است كه لفظ را در ظاهر معنايى باشد روشن و معنايى ديگر ناپيدا كه بى توجه و دقّت معوم نگردد ، و گوينده مقصودش معناى ناپيدا باشد . چنان كه در اين شعر « زياد » نام پسر خواندهء بنى اميّه بود . و اين معناى ظاهر اين لفظ است ، ولى شاعر در اين جا توريه به كار برده و معناى « زيادى بودن » زياد را در خاندان ابو سفيان خواسته است .
( 2 ) . به ترجمهء عبد الرحمان در اغانى رجوع شود . ( چاپ بيروت ، ج 13 ، ص 266 ) .