ابو سفيان و برادر معاويه باشد و به خاندان ابو سفيان پيوند شود .
اين مشكل را بدين گونه حل كردند كه گفتند : ابو سفيان در دوران جاهليّت ، با سميّه مادر زياد و همسر عبيد رومى زنا نموده و زياد از اين زنا و عمل نامشروع به وجود آمده است .
ابو مريم سلولى شراب فروش نيز در حضور معاويه و زياد و سارن قوم ، به اين موضوع شهادت داد و گفت : « يك روز ابو سفيان به نزد من آمد و زن فاحشهاى درخواست نمود . گفتم به جز سميّه ، زن ديگرى در دسترس نيست . ابو سفيان گفت چارهاى نيست او را بياور گرچه زن كثيف و داراى بوى گنديده است . سميّه را به نزد ابو سفيان آوردم با او خلوت كرد ، آن گاه سميه از نزد ابو سفيان درآمد در حالى كه قطرات منى از وى مىچكيد ! ! چون گفتار ابو مريم بدين جا رسيد ، زياد گفت : ابو مريم « مهلًا ! ساكت باش تو را براى گواهى دادن بدين مجلس احضار كردند ، نه براى فحاشى و بدگويى » .
بدين گونه معاويه توانست زياد بن ابيه را به نسب خود ملحق سازد ، و او را از قريش و قبيلهء بنى اميه و از اعضاى خاندان خلافت مسلمانان معرّفى كند . اين جريان بسى بر نيكان مسلمانان گران آمد و نپذيرفتند زياد را با اين سببسازى معاويه ، فرزند ابو سفيان بخوانند و گفتند : معاويه با اين عمل خويش ، حكم اسلام و دستور رسول خدا ( ص ) را رد نموده و با فرمان وى مخالفت ورزيده است ، زيرا آن حضرت فرموده است : « فرزند از آن شوهر است و زنا كننده را سنگ مىرسد » الولد للفراش و للعاهر الحجر : يعنى زنا كننده را سنگسار بايد كرد ، در نتيجه پس از اين ، گروهى از مسلمانان زياد را « زياد بن ابيه » مىخواندند يعنى فرزند پدرش ، و گروهى زياد بن ابى سفيان ، و بعضى در گوشه و كنار و دور از چشم و گوش دستگاه حاكمه ، زياد بن عبيد مىخواندند . عدّهاى از مسلمانان در دوران معاويه و زياد در اين مورد به خود آنان اعتراض كردند و اين عمل ننگآميز آنان را محكوم كردند . و عدّهاى از شعرا نيز در ابن باره ، شعرهاى تند و زنندهاى سرودند و اين عمل را در شعر به استهزاء و مسخره گرفتند . مانند گفتار عبد الرحمان بن حكم كه در شعر خود چنين سرود : پيغام رسان به معاويه پسر حرب از مرد با حسب و نسب - كه خود عبد الرحمان باشد - آيا خشمگين مىگردى كه گفته شود پدر تو با عفّت بوده ، و خشنود
عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 769
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٧٦٩