بر پا مىسازند كه قابل جبران و جلوگيرى نباشد .
و نيز روايت كند كه عايشه در اين باره مىگفت :
اگر در ميان مردم كوفه افراد شجاع ، غيور و از خود گذشتهاى مىبود معاويه اين چنين جرأتى به خود راه نمىداد كه حجر و يارانش را از ميان مردم كوفه دستگير كند و در شام به قتلشان برساند ، ولى پسر زن جگرخوار مىدانست كه مردان شجاع و غيور از ميان رفتهاند و مردمان سست و بىعرضه در جاى آنان نشستهاند . به خدا سوگند ! حجر و يارانش از نظر شجاعت و دفاع از عقيده و دانشمندى سرو سروران عرب بودند . سپس عايشه دو بيت شعر لبيد را خواند كه مضمون آن چنين است :
رفتند آنان كه در زير سايهء حمايتشان ، زندگى آرام بخشى مىشد . و من ماندم در ميان بازماندگانى كه مانند پوست بدن بيمار جرب هستند - كه بايد از ايشان دورى كرد - نه سودى مىرسانند و نه اميدى به خيرشان هست . از گويندهشان عيبجويى مىكنند گرچه سخن به ناروا نگفته باشد . « 1 » باز طبرى مىگويد :
معاويه در سفر حج وارد مدينه گرديد ، و از عايشه اجازه خواست كه به منزل او برود . عايشه اجازه داد . چون معاويه وارد گرديد و نشست ، عايشه گفت : معاويه ! آيا خود را در امان مىدانى ؟ ! گمان نمىكنى كه من كسى را مأمور كرده باشم در همين جا به انتقام خون برادرم محمّد بن ابى بكر تو را به قتل برسانم ؟ ! معاويه گفت : نه هرگز چنين نخواهى كرد ، چه من در خانهاى آمدهام كه خانهء امن و امان است .
سپس عايشه گفت : معاويه آيا از خداوند نترسيدى كه حجر و يارانش را به قتل رسانيدى ؟ !
معاويه در پاسخ گفت : كسانى آنها را به قتل رسانيدند كه عليه آنان شهادت دادند .
و در مسند احمد بن حنبل آمده است كه معاويه در پاسخ عايشه گفت : چنين نخواهى
هامش
( 1 ) .ذهب الذين يعاش فى اكنافهم * و بقيت فى خلف كجلد الاجرب
لا ينفعون و لا يرجى خيرهم * و يعاب قائلهم و ان لم يشعب