همهء نيازهاى تو برآورده خواهد شد .
حجر ! تو را در بارهء جانت به خدا سوگند مىدهم كه خودت را مواظبت كن . من از شتابزدگى تو آگاهم . اى ابو عبد الرحمان ! « 1 » از اين اراذل و اوباش و افراد جاهل و نادان دور باش مبادا فكر تو را عوض كنند ، و عقيدهء تو را تغيير دهند . اگر تو غير از اين باشى ، و راه سفيهان را در پيش گيرى ، مقام خودت را در نظر من پست و كوچك كردهاى ، و موقعيّت خود را تنزّل دادهاى ، حجر ! بدان كه در اين صورت ، من به سادگى از تو دست بردار نخواهم بود و در مجازات تو از هيچ شكنجه و عذابى دريغ نخواهم نمود .
حجر در پاسخ زياد بن ابيه به اين جمله كوتاه قناعت كرد : گفتار تو را فهميدم و به مكنون خاطرات پى بردم . سپس به خانهء خود برگشت . و خبر احضار حجر به گوش همفكران وى و شيعيان امير مؤمنان ( ع ) رسيد ، به خانهء او آمدند و علّت احضار و گفتگويش را با زياد پرسيدند . حجر گفتار زياد را با آنان در ميان گذاشت . ياران وى گفتند : گفتار زياد براى تو از روى صلاح و خيرخواهى نبوده است .
قيام حجر عليه زياد بن ابيه
همين طور شيعيان به خانهء حجر آمد و شد مىنمودند و او را بدين گونه تشجيع مىكردند كه : تو رئيس و سرپرست ما هستى ، و بيش از همهء افراد تو بايد اين روش زشت زياد را انكار كنى ، و در مقابل لعن على با وى به مبارزه برخيزى ، و چون حجر به مسجد مىآمد شيعيان نيز به همراه وى به مسجد مىرفتند تا آن كه زياد به بصره بازگشت و عمرو بن حريث به نيابت از وى استاندارى كوفه را اداره مىكرد . عمرو كسى را به نزد حجر فرستاد كه علّت اين اجتماع چيست ؟ و چرا اين جمعيّت به دور تو گرد آمدهاند ؟ در صورتى كه تو با امير پيمان بستهاى و به وى قول مساعد دادهاى .
حجر به فرستادهء عمرو بن حريث گفت : گويا خود نمىدانيد چه مىكنيد ؟ ! دور شو ! عمرو بن حريث عين گفتار حجر را به زياد بن ابيه گزارش داد و اين جمله را نيز اضافه
هامش
( 1 ) . درزبان عرب ، غالباً كسى را كه بخواهند احترام كنند با كنيه خطاب ميكنند .